کودکان و ترس از دست دادن پدر و مادر
مرگ عزیزان یا ازدستدادن آنها به هر شکلی که باشد، مفهومی است که فکرکردن به آن، حتی برای اغلب بزرگسالان، دشوار است. معمولاً برای ما سخت است که دربارهی مرگ حرف بزنیم. حتی ممکن است از حرفزدن دربارهی آن بترسیم.
در سیر طبیعی رشد، کودکان معمولاً بین چهار تا هشتسالگی شروع به درک مفهوم مرگ میکنند؛ یعنی زمانی که متوجه میشوند پدر، مادر یا اطرافیانشان برای همیشه زنده نمیمانند. بنابراین احتمال دارد پدرومادرشان را سؤالپیچ کنند و سؤالهایشان دربارهی موضوع مرگ را با آنها مطرح کنند. درواقع نگرانی در مورد مرگ، یکی از مشکلات اضطرابی رایج در کودکان به شمار میآید.
اتفاقهای تلخی مانند فوت پدربزرگ و مادربزرگ و شرکت در مراسم تشییع جنازه یا حتی شنیدن اخبار مرتبط با مرگ از رسانهها، ممکن است کودک را نگران و مضطرب کند، او را به پرسشگری برانگیزاند و ذهنش را با این مفهوم آشنا کند. کودک ممکن است نگرانِ ازدستدادن پدر،مادر و عزیزانش شود و بهشدت بترسد.
این نگرانیها برای برخی از کودکان طاقتفرسا میشود. ترسهای آنها ممکن است در سالهای کودکی برجستگی کمتری داشته باشد، اما احتمال دارد در آغاز نوجوانی دوباره به اوج برسد؛ یعنی زمانی که بچهها میتوانند انتزاعیتر فکر کنند و پرسشهای کاوشگرانهای دربارهی ماهیت زندگی و مرگ بپرسند.
در گذر از مراحل رشد، طبیعی است که کودکان از مرگ بترسند یا نگران باشند که عزیزانشان را از دست بدهند، اما مهم است که بتوانیم به آنها کمک کنیم این احساسات را به شیوهای سالم درک کنند و با آن کنار بیایند.
عوامل مؤثر بر ترسِ از دست دادن
عوامل متعددی وجود دارد که ممکن است بر سطح اضطرابی که کودکان دربارهی مفهوم مرگ تجربه میکنند، تأثیر بگذارد. برخی از این عوامل عبارتاند از:
- قرارگرفتن در معرض مرگ: کودکانی که ازدستدادن اعضای خانواده را تجربه کردهاند یا بهشکلی شاهد مرگ بودهاند، بیشتر در معرض اضطراب ازدستدادن هستند که بسیار طبیعی است. برخی از کودکان هم صرفاً به این دلیل نگران مرگ هستند که برایشان مفهومی ناشناخته است و آن را تجربه نکردهاند.
- اضطراب پدرومادر: اگر خود شما در جایگاه پدر یا مادر اضطراب مرگ دارید، ممکن است فرزندتان، به صورت آگاهانه یا ناخودآگاه، نگرانیهای شما را درک و دریافت کند و ترسهای مشابهی را بروز دهد.
- تأثیرات فرهنگی: فرهنگ و باورهایی که هر خانوادهای دربارهی مرگ دارد، ممکن است بر دیدگاه و نحوهی نگرش و پردازش ایدههای فرزندانشان در مورد مرگ تأثیر بگذارد.
- رویدادهای آسیبزا: دیدن یا تجربهکردن رویدادهای آسیبزا، مانند حوادث یا بیماریهای تهدیدکنندهی زندگی، ممکن است باعث اضطراب برخی از کودکان از مرگ شود. حتی اگر رویدادی نادر بوده باشد، بهطور طبیعی ممکن است در ذهن فرزندتان این احساس را ایجاد کند که اکنون احتمال مرگ برای او یا دیگران بیشتر است.
راههای مقابله با ترس از مرگ اطرافیان یا از دست دادن آنها
وقتی فرزندتان چنین نگرانیهایی دارد، باید از چه کلماتی استفاده کنید و تا چه اندازه دربارهی جزییات موضوع با او حرف بزنید؟
۱. به حرفهایش گوش کنید و ترسهایش را نادیده نگیرید
وقتی فرزندتان دربارهی مرگ سؤال میکند، با دقت به حرفهایش گوش کنید. وقتی فعالانه به حرفهای فرزندتان گوش میدهید به او نشان میدهید که تنها نیست و میتواند دربارهی همهی ترسهایش با شما صحبت کند.
صحبتکردن دربارهی این موضوع لزوماً به این معنی نیست که شما پاسخِ همهی پرسشهای فرزندتان را میدانید، بلکه به او کمک میکند بفهمد احساساتش اعتبار دارند. در ضمن راه خوبی است برای اینکه ترسهایش را بهتنهایی تحمل نکند.
بچهها پیش از اینکه بتوانند افکار و احساساتشان را پردازش کنند، باید شنیده و درک شوند. پس وقتی فرزندتان اضطراب خود را دربارهی مرگ با شما در میان میگذارد، ترسهای او را بیاهمیت جلوه ندهید و آنها را تصدیق کنید.
تمام توجه خود را به فرزندتان معطوف کنید و با او همدل باشید.
با اینکه میدانید برخی از ترسهای فرزندتان ممکن است بیاساس و بیمنطق باشد، هرگز نگرانیهایش را نادیده نگیرید.
به فرزندتان کمک کنید بفهمد که ترس از مرگ طبیعی است و بسیاری از افراد دیگر هم نگرانیهای مشابهی را تجربه میکنند.
۲. مرگ و زندگی را از منظر چرخهی زیستی توضیح دهید
اگر گفتوگو دربارهی مرگ برایتان دشوار است و احساس ناراحتی میکنید، میتوانید از منظر زیستشناسی دربارهی آن صحبت کنید. برای بیشتر بچهها، حداکثر تا 3 سالگی پیش آمده که حشره یا حیوان مردهای را دیده باشند. این تجربهی فرزندتان را نقطهی شروع توضیحاتتان قرار دهید و چرخهی زندگی همهی موجودات زنده را برای او توضیح دهید.
پژوهشها نشان میدهد که به اشتراک گذاشتن این اطلاعات دربارهی چرخهی زندگی و نحوهی عملکرد بدن ممکن است بر درک کودکان از مرگ تأثیر مثبتی داشته باشد. مثلاً میتوانیم اینطور توضیح دهیم: «وقتی موجودی میمیرد، قلبش میایستد و بدنش دیگر کار نمیکند.» اگر این واقعیت را به فرزندتان نگویید، ممکن است خیالپردازی او داستانهایی را بسازد که از واقعیتِ مرگ ترسناکتر است.
۳. به پرسشهای فرزندتان واقعبینانه و با صداقت پاسخ دهید
وقتی فرزندتان میپرسد «شما کی از دنیا میروید؟» یا «اگر بمیرید، من چه کار کنم؟»، طبیعی است که بخواهید ترس او را برطرف کنید و با گفتن جملاتی مثل «ما همیشه کنار تو هستیم و هیچوقت تو را تنها نمیگذاریم.» به او اطمینان و آرامش بدهید.
شما این حرفها را با نیت خوب به زبان میآورید، اما ممکن است فرزندتان را گیج و سردرگم کنید، زیرا او احتمالاً دربارهی مرگ پدر و مادرها چیزهایی دیده یا شنیده است که این سؤالها برایش ایجاد شده. بنابراین، با اینکه انکارِ ترس کودک ممکن است اضطراب او را بهطور موقت و کوتاهمدت کاهش دهد، اما بعداً هنگامی که عزیزانش را از دست میدهد، با مشکلات مهمتری روبهرو خواهد شد. به جای انکار، سعی کنید بگویید: «فکرکردن به مُردن مامان یا بابا خیلی غمانگیز و ترسناک است، اما ما الآن اینجا کنار تو هستیم و کنارت خواهیم بود و امیدواریم به مدت طولانی و تا زمانی که واقعاً پیر شویم در کنار هم بمانیم.»
رویکرد «اطمینانبخشی واقعبینانه» بهترین راه برای نشاندادن واکنش به نگرانیهای کودکان در مورد مرگ است. بهجای اینکه ترس آنها را غیرمنطقی ببینیم و انکارش کنیم، از آن حمایت کرده و تأیید میکنیم که هیچ اشکالی ندارد اگر فکر ازدستدادن کسی که دوستش داری نگرانت کند.
۴. از کلمات دقیق استفاده کنید
نباید هنگام صحبت در مورد مرگ، تعبیرهایی مانند «به سفر رفته»، «به آسمان پرواز کرده» یا «خوابیده» را بهکار ببریم. این جملات ممکن است برای کودکان مناسب به نظر برسد، اما احتمال دارد فرزندتان را گیج کند یا حتی در او این باور غلط را ایجاد کند که مرگ اتفاقی موقتی یا قابل برگشت است. بنابراین باید از کلماتی مانند «فوت کردن»، «از دنیا رفتن» و «مرگ» استفاده کنیم.
۵. از اصطلاحات متناسب با سن فرزندتان استفاده کنید
مهم است که کودکان را از سن کم با مفهوم کلی مرگ آشنا کنیم، اما باید دقت داشته باشیم که این کار را متناسب با سن آنها انجام دهیم. صحبتکردن دربارهی مرگ با یک کودک تفاوت بسیاری دارد با صحبتکردن دربارهی همین مفهوم با یک نوجوان. بچههای کوچکتر ممکن است در درک این موضوع که مرگ پدیدهای موقتی نیست، به مشکل دچار شوند؛ بهویژه زمانی که در کارتونها، فیلمها و برنامههای تلویزیونی، شخصیتهایی را میبینند که پس از آسیبدیدن یا مردن، دوباره به حالت عادی برمیگردند.
بچهها وقتی بزرگتر میشوند، درک درستتری از مرگ پیدا میکنند و آنموقع ممکن است دچار اضطراب شوند و نگران این باشند که برای پدر و مادر و پدربزرگ و مادربزرگهایشان چه اتفاقی خواهد افتاد.
۶. داشتن یک حیوان خانگی مثل جوجه یا ماهی قرمز را امتحان کنید
نگهداری از حیوان خانگی ممکن است به بچههای کوچکتر فرصت بدهد تا بدون اینکه آسیب عاطفی عمیقی را تجربه کنند، با مفهوم مرگ آشنا شوند. یک حیوان خانگی میتواند در کمک به درک کودکان از مرگ واقعاً کارساز باشد، زیرا به آنها میآموزد که مرگ بخش جداییناپذیری از زندگی است. میتوانید اگر ماهی قرمز فرزندتان مُرد، صحبتکردن دربارهی مرگ را آغاز کنید. این نوعی قرارگرفتن تدریجی در معرض مرگ است که در آن، شما از مسائل کوچک شروع میکنید و بهمرور آن را افزایش میدهید تا کودک در آینده بتواند با مرگ عزیزانش یا یکی از اعضای خانواده هم راحتتر کنار بیاید.
۷. کتابهایی با موضوع مرگ و ترس ازدستدادن را برای فرزندتان بخوانید
کتابهای بسیار خوبی برای آشناکردن کودکان با مفهوم مرگ وجود دارد که به آنها یاد میدهد برای هر موجودی، آغاز و پایانی وجود دارد. در ادامه چند کتاب را معرفی خواهیم کرد.
همچنین میتوانید برای پیداکردن کتابی که به آن نیاز دارید، به بخش «خانوادهی کتابخوان» سایت دانابن سر بزنید. در این بخش، کتابهایی با موضوعات گوناگون برای گروههای سنی مختلف بچهها معرفی شده و خلاصهای از داستان کتاب هم آمده است.
- کتاب با آیدا، تا همیشه - انتشارات پرتقال
این کتاب با داستانی شیرین و تصاویری جذاب، به کودک نشان میدهد عزیزانی که از دست میدهیم تا همیشه در قلب ما میمانند. این داستان به بچهها کمک میکند تا بهتر درک کنند که با ازدستدادن عزیزانش چه احساسی را تجربه خواهند کرد و چطور میتوانند با آن کنار بیایند.
- کتاب قورباغه و آواز پرنده - انتشارات مؤسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان
داستان این کتاب، کودکان را با مفهوم مرگ و چیستی آن آشنا میکند و به آنها اطلاعاتی ساده و دقیق دربارهی مرگ ارائه میدهد.
با اینکه مرگ یک مسیر طبیعی است و بالاخره دیر یا زود برای ما و هر یک از نزدیکان ما اتفاق میافتد، یکی از حقایق تلخ زندگی است و پذیرفتن آن یکی از مراحل دشوار آن است، بنابراین تعجبی ندارد که فکرکردن به آن باعث ایجاد ترس و اضطراب شود. بر خلاف نگرانیهای دیگر، مقابله با ترسِ فرزندانمان از مرگ میتواند بسیار سخت باشد، زیرا ممکن است ترس خودمان از مرگ و تأثیر آن بر زندگی فرزندانمان را هم برانگیزد. در نتیجه، شاید بخواهیم تا جای ممکن از آن اجتناب کنیم.
