چگونه احساسات فرزندمان را درک کنیم؟
اگر در جایگاه مادر یا پدر قرار دارید، احتمالاً این روزها در منابع مطالعاتی، کارگاههای مدرسهی فرزندتان و در دورههای فرزندپروری، این جملهها را بارها شنیدهاید که با فرزندتان همدلی کنید، احساسات او را به رسمیت بشناسید و واکنشهای مناسب نشان دهید.
سؤالی که فوری به ذهن هر پدر و مادری میرسد این است که چطور این کار را انجام دهیم؟ بدیهی است که شما میتوانید پاسخ این پرسش را با جستوجوی سریع و ساده در منابع اینترنتی و مطالعهی راهکارهای کوتاهمدت پیدا کنید، اما آیا آنچه ما واقعاً به آن نیاز داریم، راهکارهای فوری و شخصیسازینشدهی موقتی است؟ اگر چنین است، لازم نیست برای خواندن این نوشتار وقت بگذارید!
اینجا چه خواهید خواند؟
در این نوشتار، ابتدا به چرایی همدلی با کودک و اهمیت و ضرورت آن میپردازیم و بعد از بررسی ابعاد مختلف این موضوع، راهکارها و روش همدلی با احساس کودک را توضیح میدهیم. اگر در برابر مشکلات فقط به این بپردازیم که چه کنیم، بدون اینکه بدانیم اصلاً چرا لازم است آن کار را انجام دهیم، ممکن است در موقعیتهای روزمره و وقتهایی که انجام راهکارها پیچیده و دشوار میشود، هدف و معنای کارمان را گم کنیم، خسته شویم و با جملهی ناامیدانهی «این روشهای روانشناسی هم فقط به درد خودشان میخورد» برگردیم به الگوهای تکراری و ناکارآمد قبلی.
اگر بدانیم دقیقاً چرا لازم است با احساسات فرزندمان همدلی کنیم و فایدهی این کار از دیدگاه علمی چیست، با دلآرامیِ بیشتری راهکارها را میخوانیم و تلاش میکنیم راهکار مناسب با نیازهای خود و فرزندمان را ابتدا شخصیسازی و بعد اجرا کنیم. آگاهی از چرایی راهکارها، ما را در بهکارگیری آنها انعطافپذیر میکند و به کار ما معنا میبخشد. آنچه با گذشت زمان از بین نمیرود، استحکام و عمق بیشتری دارد.
چرا مهم است که با احساسات فرزندمان همدلی کنیم؟
همدلی با احساسات فرزندمان، رابطهی ما با او را امن و محکم میکند
چطور؟ وقتی بدون سرزنش و قضاوت به فرزندتان گوش میدهید و احساسات او را به رسمیت میشناسید، بهطور غیرمستقیم به او میگویید که ارزشمند است. همدلی شما به فرزندتان اطمینان خاطر میدهد که تمام احساسات او، برایتان اهمیت دارد و احساسات خوشایند و ناخوشایندش بخشی از وجود او هستند که نه شما را میترسانند، نه برایتان تعجبآورند.
برونریزی احساسها اهمیت دارد
تا وقتی احساس خشم و ناامیدی کودک به کلمه درنیاید و بیرون نریزد، به آن توجه نشود و حقیقی شمرده نشود، رفتار او تغییری نخواهد کرد. درواقع مادامی که احساسات ناخوشایند تخیله نشوند، احساسات خوشایند نمیتوانند جانشین آنها شوند. لازمهی برونریزی احساسات تلخ و شیرین فرزندمان، فضا و رابطهی امنی است که ما با همدلی با او ایجاد میکنیم.
اگر بدانیم پذیرش احساسات فرزندمان لزوماً بهمعنای تأیید رفتار اشتباه او نیست، با آسودگی خاطر بیشتری با او همدلی خواهیم کرد.
احساسات هر چه باشند، واقعیاند. داشتن هر گونه احساسی مجاز است، ولی تبدیل آن به رفتار یا عملکرد مجاز نیست. فرزند شما در مواجهه با موقعیتهای مختلف حق دارد هر احساسی را تجربه کند و همدلی شما با احساس او لزوماً به این معنا نیست که با رفتار و واکنش او موافقید. برای مثال تصور کنید فرزندتان میخواهد گلهای پارک را بچیند و با خود به خانه بیاورد. چه کنیم؟ «میدونم دلت میخواد گلها رو بیاری خونه، اما اینجا نوشته نباید گلهای توی پارک رو بکَنیم.» یا «میدونم دلت میخواد همهی شکلاتها رو بخوری؛ چقدر هم هیجانانگیز به نظر میآن! ولی میتونی یکیش رو امروز بخوری و یکیش رو فردا.»
چند نکته در باب همدلی با احساس کودک:
زمانی که احساسات کودک از جانب پدر و مادر شناخته و پذیرفته میشود، خودش هم میتواند احساساتش را شفافتر درک کند، بپذیرد و به آن احترام بگذارد.
ایرادی ندارد اگر فرزندتان همزمان احساسهای متناقض داشته باشد. میتوانید همین نکته را به او بازخورد دهید: «میفهمم، از یه طرف دلت برای دوستت تنگ شده و از یه طرف از دستش ناراحتی و دوست نداری ببینیش.» یا «متوجهم، انگار هم عصبانی هستی، هم ناراحت.»
احساسات فرزند شما منحصر به خود اوست. ممکن است در موقعیتی یکسان، کودکی خشم را تجربه کند و دیگری غم را، یکی احساسش سطحی باشد و دیگری عمیق، بچهای فقط چند دقیقه احساسی را تجربه کند و دیگری چند روز.
مغز و احساسات
مغز ما از دو نیمکره تشکیل شده؛ نیمکرهی راست و نیمکرهی چپ. بخش چپ مسئول فعالیتهای منطقی، ریاضی و زبانشناختی است و بخش راست به عواطف، احساسات و فرایندهای غیرکلامی مربوط است. بهتر است در طول نمودار رشدی فرزندمان به دنبال یکپارچگی این دو نیمکره باشیم. هرچه این یکپارچگی بیشتر باشد، فرزند ما به لحاظ روانی و شناختی سالمتر خواهد بود. وقتی میخواهید با فرزندتان ارتباط برقرار کنید، بهتر است ابتدا به نیمکرهی راست او متصل شوید؛ یعنی بخش احساسی و بعد از آن میبینید که فرزندتان با شما همراه میشود. بعد میتوانید به کمک نیمکرهی چپ و بخش منطقی مغز، مسیر تعامل با او را عوض کنید. وقتی با احساسات فرزندتان همراه میشوید، به او کمک میکنید که آرام شود و بتواند سنجیدهتر فکر کند.
چطور با فرزندمان همدلی کنیم؟
- بیان موقعیت/درخواست توصیف موقعیت از زبان کودک: من دیدم که اون بچه دوچرخهت رو بدون اجازه برداشت./ دوست داری بگی چه اتفاقی افتاد؟
- بازخورد آیینهای احساس کودک/ حدس احساس او/ پرسش دربارهی احساسش: میبینم که صورتت قرمز شده./ به نظر میآد خیلی عصبانی هستی./ چه حسی داری؟
- گفتن نیاز کودک به خودش/ پرسش از خواستهی او: من فکر میکنم تو دلت میخواست اون قبل از برداشتن دوچرخهت، ازت اجازه میگرفت./ دوست داشتی اون لحظه دوستت چیکار میکرد؟
- بازخورد پذیرش احساس کودک و یادآوری رفتار عاقلانه: میدونم که (احساس فرزندتان را بگویید.) داشتی، میدونم دلت میخواست (توقع کودک از موقعیت را بگویید.) ولی فکر میکنم(قوانین یا محدودیت را به او یادآور شوید.) و سپس با همفکری فرزندتان به راهحل جایگزین برسید.
پدرومادر میتوانند با طیکردن این روند، بین نیمکرهی راست و چپ مغز فرزندشان پیوند و یکپارچگی ایجاد کنند.
سایهی کودکی شما بر روی فرزندتان:
بیایید آیینه را سمت خودتان برگردانید و به دوران کودکی خودتان نگاه کنید. ممکن است در کودکی این جملهها را بارها شنیده باشید که «بچهست خب...، نمیفهمه.» یا «اینقدرها هم درد نداشت! چقدر شلوغش میکنی!» یا «اسباببازیهات رو بده به دوستت!»
یادتان میآید چه احساسهایی را تجربه میکردید؟ احتمالاً خوشایند نبودهاند، اما احتمالاً با این باور بزرگ شدهایم که احساسها چندان مهم نیستند، پس دور از ذهن نیست که بهادادن به احساس فرزندمان و حتی خودمان برایمان دشوار باشد. در نظر داشته باشید که امکان ندارد والدی بتواند با احساسات فرزندش همدلی کند، مگر اینکه از احساسات خودش خبر داشته باشد و بتواند با خودش همدلی کند. به خودتان فرصت بدهید تا ابتدا همدلی با خود را یاد بگیرید.
کلام آخر
حتی اگر در این دنیا فقط یک نفر را داشته باشیم که به ما و احساساتمان گوش دهد و ما را درک کند، هر دردی تحملپذیر میشود و چه خوشایند و شیرین است که آن یک نفر برای فرزندتان شما باشید.
