در حال بارگذاری...

والدگری در روزهای بحران و جنگ: چرا می‌دانیم، اما نمی‌توانیم؟

والدگری در روزهای بحران و جنگ

در روزهای بحران، خیلی از پدر و مادرها تجربه‌ای آشنا و فرساینده دارند: می‌دانند چه چیزهایی کمک می‌کند، اما توان انجام‌دادنش را ندارند. می‌دانند بهتر است کمتر خبر ببینند، کمی بخوابند، چیزی بخورند، آرام‌تر با کودک حرف بزنند و چند کار ثابت روزانه را نگه دارند؛ اما در عمل، همین کارهای ساده هم سخت می‌شود.

ممکن است مادری با خودش بگوید: «می‌دانم باید آرام‌تر باشم، ولی واقعاً نمی‌توانم.» پدری شاید بداند چک‌کردن مداوم اخبار حالش را بدتر می‌کند، اما چند دقیقه بعد دوباره گوشی را برمی‌دارد. کسی می‌داند یک پیاده‌روی کوتاه می‌تواند کمک کند، اما حتی بلندشدن از جایش هم برایش سنگین است.

در بحران‌هایی مثل بلایای طبیعی، جنگ، بیماری، سوگ یا فشار اقتصادی، مسئله همیشه ندانستن راهکار نیست؛ گاهی والد می‌داند چه باید بکند، اما آن‌قدر خسته و نگران است که توان عمل‌کردن ندارد. برای همین، سؤال مهم این نیست که چرا پدر و مادرها نمی‌دانند چه کنند؛ سؤال دقیق‌تر این است: چرا وقتی می‌دانیم چه کارهایی کمک می‌کند، باز هم نمی‌توانیم انجامشان دهیم؟

دانستن همیشه به معنی توانستن نیست

وقتی اضطراب، بی‌خوابی، بلاتکلیفی و خبرهای نگران‌کننده ادامه پیدا می‌کنند، ذهن و بدن بیشتر درگیر تشخیص خطر و آماده‌ماندن برای واکنش می‌شوند. یعنی به‌جای آنکه مثل روزهای عادی برای برنامه‌ریزی، تصمیم‌گیری و فکرکردن آرام آماده باشند، بخش بیشتری از انرژی‌شان صرف کنارآمدن با فشار می‌شود.

در این وضعیت، صبر کمتر می‌شود، تمرکز پایین می‌آید و انجام کارهای ساده هم سخت‌تر از معمول به نظر می‌رسد. برای همین، کنارگذاشتن گوشی، خوابیدن، غذاخوردن یا آرام جواب‌دادن به یک سؤال ساده می‌تواند دشوارتر از چیزی باشد که از بیرون دیده می‌شود؛ نه چون والد نمی‌خواهد یا اهمیت نمی‌دهد، بلکه چون سیستم عصبی‌اش مدام درگیر فشار و هوشیاری است.

این وضعیت نشانه‌ی ضعف یا بی‌مسئولیتی نیست؛ بلکه می‌تواند به این معنا باشد که فشار از ظرفیت معمول ما بیشتر شده است. پس اگر والدی زودتر عصبانی می‌شود، تمرکزش کم شده، کارهای خانه عقب افتاده یا مدام خسته است، لازم نیست فوراً خودش را متهم کند. مسئله لزوماً این نیست که «من والد خوبی نیستم»؛ گاهی واقعیت این است که «من در شرایط سختی قرار گرفته‌ام و بدن و ذهنم زیر فشار مانده‌اند.»

در بحران، دانستن راه درست همیشه کافی نیست. وقتی فشار کمی پایین‌تر بیاید، بدن اندکی آرام‌تر شود و کارها کوچک‌تر شوند، شروع‌کردن هم دوباره ممکن می‌شود.

وقتی توصیه‌های درست هم فشار می‌آورند

در بحران، پدر و مادرها از هر طرف توصیه می‌شنوند: آرام بمانید، روتین را حفظ کنید، خبرها را کمتر دنبال کنید، مراقب خواب و تغذیه باشید، با فرزندتان حرف بزنید. بیشتر این توصیه‌ها درست‌اند، اما اگر بدون توجه به حالِ والد گفته شوند، ممکن است به‌جای کمک، شبیه بار اضافه به نظر برسند.

والد ممکن است با خودش بگوید: «همه می‌گویند چه کار کنم، اما کسی نمی‌گوید وقتی توانش را ندارم چه کنم.» همین‌جا می‌شود کمی مکث کرد. شاید مسئله این نباشد که راهکارهای بیشتری جمع کنیم؛ گاهی لازم است توقعمان را از خودمان واقعی‌تر کنیم.

در روزهای بحران، قرار نیست مثل روزهای عادی، کامل و منظم عمل کنیم. قرار نیست خانه همیشه مرتب باشد، کودک همیشه سرگرم بماند، غذا همیشه آماده باشد و پدر و مادر همیشه صبور باشند. گاهی هدف فقط این است که روز را با آسیب کمتر بگذرانیم؛ همین هم کار کمی نیست.

گاهی موفقیت در یک روز سخت یعنی چیزی خورده‌ایم، چند دقیقه از خبر فاصله گرفته‌ایم، بعد از رفتار تند خود عذرخواهی کرده‌ایم یا بعد از بالا رفتن تنش، کمی به رابطه برگشته‌ایم. این کارها شاید ساده به نظر برسند، اما در روزهای بحران می‌توانند همان چیزی باشند که ما را سرِ پا نگه می‌دارند.

کارها را آن‌قدر کوچک کنیم که شروع شوند

خیلی از توصیه‌ها وقتی کلی گفته می‌شوند، ما را بیشتر درمانده می‌کنند. «باید آرامش خانه را حفظ کنم» جمله‌ی سنگینی است. «باید مراقب حال بچه‌ام باشم» هم همین‌طور. ذهن خسته با جمله‌های بزرگ خوب کار نمی‌کند.

به‌جای «باید حالم را خوب کنم»، می‌شود گفت: «الان فقط یک لیوان آب می‌خورم.» به‌جای «باید امروز خانه را جمع‌وجور کنم»، می‌شود گفت: «فقط همین یک گوشه را مرتب می‌کنم.» به‌جای «باید با فرزندم مفصل حرف بزنم»، می‌شود گفت: «دوست داری بگویی امروز بیشتر به چه چیزی فکر می‌کردی؟» و به‌جای «باید ورزش کنم»، می‌شود گفت: «پنج دقیقه راه می‌روم.»

شروع‌های کوچک بی‌ارزش نیستند. در روزهای سخت، همین شروع‌های کوچک‌اند که ما را از بی‌حرکتی بیرون می‌آورند. قرار نیست با یک کار کوچک همه‌چیز درست شود؛ اما همان یک قدم می‌تواند کمی از حس ناتوانی کم کند.

یادآوری مهم: در بحران، هدف «عالی عمل‌کردن» نیست؛ هدف این است که کارها را آن‌قدر کوچک کنیم که واقعاً بتوانیم از همان‌جا شروع کنیم.

روتین یعنی چند تکیه‌گاه کوچک

خیلی از والدین با شنیدن «روتین»، یاد برنامه‌ای کامل برای غذا، خواب، بازی، درس یا کارهای خانه می‌افتند؛ اما در بحران، چنین برنامه‌ای همیشه شدنی نیست و اگر روتین را بزرگ تعریف کنیم، خودش به فشار تازه‌ای تبدیل می‌شود.

روتین در این روزها قرار نیست زندگی را بی‌نقص کند؛ فقط چند نقطه‌ی ثابت و قابل پیش‌بینی می‌سازد تا والد و کودک در آشفتگی به چیزی تکیه کنند. لازم نیست برای کل روز برنامه داشته باشیم؛ شاید کافی باشد چند چیز کوچک بماند: یک وعده‌ی ساده در زمانی نسبتاً مشخص، چند دقیقه فاصله از خبر و یک کار تکراری قبل از خواب، مثل کم‌کردن نور، قصه‌ی کوتاه یا نشستن کنار هم.

در بحران، کاری که واقعاً انجام می‌شود، از برنامه‌ی کاملی که اجرا نمی‌شود کمک‌کننده‌تر است.

بدن هم در بحران خسته می‌شود

فشار روانی فقط در فکر نمی‌ماند؛ بدن هم آن را نشان می‌دهد: بی‌خوابی، سردرد، دل‌درد، تپش قلب، گرفتگی عضلات، تغییر اشتها، بی‌حسی یا خستگی شدید. برای همین، مراقبت از بدن در بحران کار فرعی نیست.

آب‌خوردن، دوش کوتاه، چند نفس آرام، کمی کشش، کمترکردن کافئین یا چند دقیقه راه‌رفتن، بحران را حل نمی‌کند؛ اما می‌تواند بدن را کمی از حالت آماده‌باش پایین بیاورد. وقتی بدن آرام‌تر شود، فکرکردن هم آسان‌تر می‌شود.

لازم نیست کار را بزرگ کنیم یا ورزش و تمرین خاصی بلد باشیم. گاهی بلندشدن، چند نفس عمیق‌تر و رهاکردن شانه‌ها کافی است تا بدن این پیام را بگیرد که «الان می‌شود کمی آرام‌تر بود.»

خودسرزنشی را کمتر کنیم

یکی از سنگین‌ترین بارهای پدر و مادرها در بحران، احساس گناه است؛ اینکه «من باید بهتر از این باشم»، «نباید جلوی بچه‌ام به‌هم بریزم»، «نباید صدایم بالا برود» یا «نباید این‌قدر خسته شوم».

اما پدر و مادر خوب در روزهای بحران کسی نیست که هیچ‌وقت نترسد، گریه نکند یا کم نیاورد. پدر و مادر خوب کسی است که اگر به‌هم ریخت، تلاش کند کمی برگردد. اگر تند شد، رابطه را ترمیم کند. اگر دید کنترل رفتارش از توان خودش خارج شده، کمک بگیرد.

گاهی یک جمله‌ی ساده بعد از یک لحظه‌ی سخت، از سکوت و سرزنش بهتر است:

«امروز من هم خیلی نگران بودم.»

«تقصیر تو نبود که من عصبی شدم.»

«دارم سعی می‌کنم خودم را جمع کنم.»

«اگر صدایم بالا رفت، یعنی من خسته بودم، نه اینکه تو بد باشی.»

کودک لازم ندارد والدش همیشه بی‌نقص باشد. بیشتر نیاز دارد ببیند احساسات سخت را می‌شود فهمید، درباره‌شان حرف زد و بعد از یک لحظه‌ی بد، دوباره به رابطه برگشت.

کمک‌گرفتن نشانه‌ی ضعف نیست

گاهی فشار از حدی می‌گذرد که توصیه‌های ساده کافی نیست. اگر بی‌خوابی، گریه‌های مکرر، تپش قلب، حمله‌های اضطرابی، خشم شدید، بی‌حسی یا ناتوانی در کارهای معمول ادامه پیدا کند، کمک‌گرفتن برای والد ضروری است.

مشاور، روان‌شناس، پزشک یا خدمات غیرحضوری، از جمله مشاوره‌ی تلفنی ۴۰۳۰ در صورت دسترسی، می‌توانند نقطه‌ی شروع باشند. کمک‌گرفتن یعنی لازم نیست صبر کنیم تا کاملاً از پا بیفتیم؛ یعنی پذیرفته‌ایم انسانیم و ظرفیت محدودی داریم.

جمع‌بندی

در بحران، والدگری فقط به دانستن راه‌حل‌ها وابسته نیست؛ بدن و ذهن خسته همیشه توان اجرای دانسته‌ها را ندارند. وقتی سیستم عصبی در آماده‌باش می‌ماند، حتی خوابیدن، غذاخوردن، آرام حرف‌زدن یا فاصله‌گرفتن از خبر هم سخت می‌شود.

برای همین، مراقبت از کودک از مراقبت از والد جدا نیست. حتی قدم‌های کوچکی مثل آب‌خوردن، چند دقیقه فاصله‌گرفتن از خبر، عذرخواهی بعد از تندی یا کمک‌گرفتن، می‌توانند کمی از فشار لحظه کم کنند.

در روزهای سخت، خانواده لازم نیست بی‌نقص بماند. گاهی همین تکیه‌گاه‌های کوچک‌اند که کمک می‌کنند روزهای سخت بگذرند. والد خوب قرار نیست همیشه آرام بماند؛ گاهی همین که بعد از به‌هم‌ریختن، خودش را کمتر سرزنش کند و برای نزدیک‌شدن دوباره تلاش کند، کافی است.

منابع پیشنهادی

  • World Health Organization. (2020). Doing What Matters in Times of Stress: An Illustrated Guide. World Health Organization.
  • Hobfoll, S. E., et al. (2007). Five essential elements of immediate and mid-term mass trauma intervention: Empirical evidence. Psychiatry.

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

ارسال نظر

محتوای مشابه

ما در مسیر لذت‌بخش تربیت فرزندانتان همراه شما هستیم.

نماد اعتماد الکترونیکی

حامیان:

sponsorLogo1
sponsorLogo2

راه‌های ارتباطی:

آدرس: میدان نوبنیاد، پاسداران جنوب، خیابان عابدینی ‌زاده، پلاک ۱۲، واحد ۳

تلفن: 02122797495

ایمیل: danabon.ir@gmail.com

FOOTER