کتاب امید تازه
موش کوچولو غمگین بود و به دنبال امید میگشت؛ پس همراه با مامانموشه به گردش و ماجراجویی رفتند تا نشانههایی از امید را در دنیای اطرافشان پیدا کنند...
نویسنده:
گل نیس نلیست
تصویرگر:
سالی گارلند
مترجم:
فاطمه مهدیان
انتشارات:
مهرسا
گروه سنی:
گروه ب
تعداد صفحه:
۳۲ صفحه
امتیاز:
۰ از ۰ رای

۱۸ اسفند ۱۴۰۴
درباره کتاب
نکات تربیتی و مهارتهای زندگی
۱- امید و خوشبینی:
تنها نکتهی غیرقابل تغییر دنیا این است که دنیا همواره در حال تغییر است! کتاب بر این نکته تاکید میکند که وضعیت همواره میتواند دگرگون شود پس حتی در اوج تاریکی، میتوان امیدوار به بهبود وضعیت بود.
2- خودتنظیمی:
میتوان قدمهایی برای شناخت و مدیریت احساس خود برداشت. "امید تازه" راهبردهایی شامل گفتگو، ارتباط با افراد امن و پیادهروی را برای تنظیم هیجانات ناخوشایند نشان میدهد. این کتاب به کودکان یادآوری میکند که در مواجهه با عواطف خود دارای عاملیت هستند و قربانی عواطفشان نیستند.
سوالاتی برای گفتگو با کودک
1- تو وقتی مثل موش کوچولو ناراحت میشی، چطور میتونی دوباره خوشحال بشی؟
2- موش کوچولو به چیزهایی دقت کرد که باعث شد خوشحال و امیدوار بشه؟ تو هم تا حالا به این چیزها دقت کردی؟ نگاه کردن به این چیزها چه احساسی به تو میده؟
یادگیری عمیقتر از کتاب
برای کودک توضیح دهید که موش کوچولو یک فعالیت مشترک با مادرش انجام داد. این فعالیت مشترک باعث شد هر دو آنها خوشحالتر باشند و بهشان خوش بگذرد؛ چون همدیگر را دوست دارند و از بودن در کنار هم لذت میبرند. به کودک بگویید که شما هم به عنوان پدر یا مادر، از انجام فعالیت مشترک با کودک لذت میبرید و این میتواند به خوشحالی هر دو شما کمک کند. سپس زمان مشخصی –مثلا 15 یا 30 دقیقه- را برای انجام فعالیت مشترک اختصاص دهید و از او بخواهید که هر فعالیتی که دوست دارد را انتخاب کند تا در خانه با هم انجام دهید. (به عنوان مثال، با هم بازی کنید، آشپزی کنید، کاردستی درست کنید یا...)
درباره متن و تصویر
کتاب با رنگهای تیرهتر آغاز میشود و هرچه جلو میرود، برایند رنگها روشنتر میشود. در برخی صفحهها هیچ متنی وجود ندارد تا ذهن کودک صرفا منفعل و دریافتکننده نباشد و با دیدن تصاویر بتواند داستان را پیش ببرد و متمرکز و فعال بماند.
بخشی از کتاب
مامان و موش کوچولو به بالای لانه رسیدند، همانجایی که خورشید میدرخشید. مامان گفت: حالا بالا را نگاه کن. چی میبینی؟
موش کوچولو بالا را نگاه کرد. او چند دارکوب را دید که روی درختان نشسته بودند. راستش شاخههای درختان خشک و بیبرگ بودند؛ شاخهها درست مثل استخوانهای اسکلت انسان تا آسمان قد کشیده بودند.
موش کوچولو گفت: این شاخهها هم مردهاند که!
مامان در گوش موشکوچولو گفت: نه عزیزم! درختها نمردهاند. یک روز، خیلی زود شکوفه میدهند و این شاخهها پر میشوند از برگهای سبز روشن. چشمانت را ببند موش کوچولو. رقصیدنشان را در باد میبینی؟"
به این مطلب چه امتیازی میدهید؟
در حال بارگذاری نظرات کاربران...
