راهکارهایی برای رفع دعوای خواهر و برادرها
خیلی از پدرومادرها میخواهند علت دعواهای فرزندانشان را بدانند. آنها میخواهند بدانند نقش پدرومادر در کمتر شدن دعوای خواهر و برادرها چیست؟ اگر فرزندان شما هم با هم بحث و جدل دارند، تا پایان این نوشتار همراه دانابن باشید.
دعوای بچهها؛ مشکل بزرگ پدرومادرهای چندفرزندی
- دعوای بچهها کلافهام کرده. سر هر موضوع کوچک و بزرگی با هم دعوا میکنند. به جای اینکه بازی کنند، دائم با هم میجنگند. انگار دنبال بهانهای میگردند برای اینکه با هم درگیر شوند. گاهی فکر میکنم از هم متنفرند.
- بازی پسرهای من همیشه به دعوا منجر میشود. سکوت و بیاعتنایی من هم هیچ تأثیری ندارد. تا من را به میان دعوای خودشان نکشند، تمامش نمیکنند. با میانجیگری من هم اوضاع بهتر نمیشود. وقتی دعوا میکنند، احساس درماندگی میکنم.
- پسرم با خواهر کوچکش مهربان نیست. کوچکترین رفتار کودکانهی او را با شدت و عصبانیت پاسخ میدهد و در مقابل او بچگانه رفتار میکند. یکبار خواهرش کتاب او را خطخطی کرد، او هم عروسک خواهرش را خراب کرد. پرخاشگریهای او دخترم را هم پرخاشگر کرده و از هر فرصتی برای اذیت برادرش استفاده میکند. نمیدانم چه کار کنم.
- دختر کوچکم خواهر بزرگترش را میزند. دعوا بین دو خواهر درماندهام کرده. با کودکی که دستِ بزن دارد باید چه کار کنم؟
چرا خواهر و برادرها دعوا میکنند؟
بیشتر خواهر و برادرها با هم مشکل دارند. دعوای آنها ممکن است دلایل مختلفی داشته باشد. مهم است که به هدف بچهها از دعوا توجه کنیم.
1. قضاوت پدرومادرها
بیشتر ما پدرومادرها طوری قضاوت میکنیم که رقابت بین بچهها بیشتر میشود؛ رقابتی که برای پیروزی در آن به جدال و دعوای بیشتری نیاز پیدا میکنند. وقتی ما دخالت میکنیم، ممکن است بتوانیم برای مدت کوتاهی نزاع را متوقف کنیم، اما خیلی زود احساس ناامیدی میکنیم چرا که چند دقیقه بعد بچهها دوباره شروع به دعوا میکنند. زمانی که میخواهیم دعوای بچهها را قضاوت کنیم، از خودمان بپرسیم «اگر من جای یکی از فرزندانم بودم، این قضاوت چه تأثیری روی من میگذاشت؟»
2. دعوای کاذب
گاهی وقتها بچهها فقط میخواهند سرگرم باشند و همراهِ هم تفریح کنند، اما در ظاهر بهنظر میرسد که دعوا میکنند.
3. احساس تعلق
گاهی کودکان برای کسب جایگاه خود در خانواده نزاع میکنند، چون پیروزی در این نزاع به آنها احساس مهمبودن میدهد و برای آنها این معنی را دارد که در خانواده جایگاهی دارند.
4. تلافی و انتقام
بعضی وقتها بچهها دعوا میکنند چون احساس رنج و ناراحتی میکنند و میخواهند متقابلاً آن را تلافی کنند. به عبارت دیگر آنها در حال انتقامجویی هستند.
5. اعتراض به تبعیض
گاهی بچهها احساس میکنند با آنان منصفانه رفتار نمیشود و فکر میکنند تنها راه دستیابی به عدالت نزاع است. دلیل بسیاری از جدلهای بزرگترها هم همین است. وقتی احساس میکنند قانون منصفانه نیست یا دیگران منصفانه قضاوتشان نمیکنند، نزاع را تنها راه گرفتن حق خود میبینند.
۱۲ راهکار مفید در برابر دعواهای فرزندانمان
ما باید به کودکان کمک کنیم تا باورهای نادرست خود دربارهی «احساس تعلق و اهمیت» را تغییر دهند و به آنان یاد بدهیم تا راههای دیگری جز دعوا پیدا کنند.
۱۲ راهکار زیر میتواند آبی باشد بر آتش دعواهای فرزندانمان:
۱. جانبداری ممنوع
به نفع هیچکدام از بچهها جهتگیری نکنیم. جانبداری ما از یکی، بین آنها رقابت ایجاد میکند.
۲. آتشبس و فاصله برای آرامش
به بچهها بگوییم: «هر کدامتان به اتاق دیگری بروید و هر وقت تصمیم گرفتید دست از دعوا بردارید، برگردید.» این راهکار مخصوصاً زمانی که دعوا شدت میگیرد، فرصتی برای آرامشدن طرفین فراهم میکند. به آنها بگوییم: «هر وقت آرام شدید و راهحلی برای مشکلتان پیدا کردید، از اتاقهایتان بیرون بیایید و دوباره سعی کنید که با هم کنار بیایید.»
۳. دادن حق انتخاب
به هر دو طرف دعوا یک حق انتخاب بدهیم: «شما میتوانید دست از دعوا بردارید یا دعوایتان را بیرون از خانه ادامه دهید. اگر میخواهید دعوا کنید، من دوست ندارم ببینم.»
۴. رفتار یکسان
وقتی دو فرزندمان درگیر نزاع هستند، ابتدا به فرزند کوچکترمان بگوییم: «تو باید به اتاق خودت بروی و هر وقت آماده بودی که دست از دعوا برداری برگردی.» آنوقت همین جمله را برای فرزند بزرگتر تکرار کنیم. داشتن رفتار یکسان با فرزندان مهم است؛ آنها نباید این پیام را دریافت کنند که یکی قربانی است و دیگری زورگو.
۵. دخالت ممنوع
این که ما گوشهای ساکت بنشینیم و به کودکان اعتماد کنیم که خودشان بدون دخالت ما راهحلی برای دعوای خود پیدا کنند، میتواند در آنها احساس آرامش ایجاد کند. البته این برای ما پدرومادرها خیلی سخت است که در دعوای فرزندانمان دخالت نکنیم.
۶. حذف موضوع دعوا
اگر بچهها سر یک اسباببازی با هم دعوا میکنند، میتوانیم آن را برداریم و به آنها بگوییم: «فقط زمانی میتوانید با آن بازی کنید که دست از دعوا بردارید.»
۷. تماشا
در موقعیتهایی که دعوای کودکان درواقع دعوا نیست و روشی برای بازی آنها با یکدیگر است، میتوانیم به دید رفتاری کودکانه و دوستداشتنی به آن نگاه کنیم.
۸. ایجاد اتحاد در بچهها
میتوانیم بچههای درگیر دعوا را روی صندلی بنشانیم و به آنها بگوییم: «تا وقتی به همدیگر اجازهی بلندشدن ندادهاید، باید همینجا ساکت بنشینید.» این کار موجب برانگیختن آنان به همکاری خواهد شد.
9. تنهاگذاشتن بچهها
محل دعوا را ترک کنیم. چه باور کنیم چه باور نکنیم، دلیل اصلی دعوای بچهها این است که پدرومادر را درگیر کنند. بچهها دوست دارند ما با سرزنش و تنبیه خواهر یا برادرشان، طرف آنها را بگیریم، چون در آن صورت احساس میکنند برای ما اهمیت دارند.
۱۰. پیشنهاد برگزاری نشست خانوادگی
از هر دو طرف دعوا بپرسیم: «دوست دارید مشکلتان را در جلسهی خانوادگی مطرح کنید تا راهحلی برایش پیدا کنیم؟»
۱۱. وارد عمل شدن بهجای فریادزدن
اگر از بچهها رفتار و حرکات خطرناکی سر میزند مثل پرتاب اجسام سنگین به سمت هم، بهجای فریادزدن وارد عمل شویم و بهسرعت رفتار خطرناک را متوقف کنیم، سپس روشهای دیگر را به کار ببندیم.
۱۲. شوخی و خنده
از شوخطبعی خود استفاده کنیم. وقتی بچهها در حال دعوا هستند، با آنها کشتی بگیریم و آنها را به زمین بزنیم و بگوییم: «کی زورش بیشتر است؟» این دعوتی است برای همه تا دوستانه و سرگرمکننده زورآزمایی کنند.
برای پیشگیری از دعوای فرزندان چه میتوانیم بکنیم؟
۱.نشست خانوادگی
میتوانیم در نشست خانوادگی دربارهی دعوا صحبت کنیم و از بچهها بخواهیم نظرشان را دربارهی علت دعواها بگویند و راهحلهای دیگری را مطرح کنند که به کمک آنها میتوان مشکلات را حل کرد.
۲. گفتوگوی پیش از خواب
شب که بچهها را در بستر میخوابانیم، پس از اینکه دربارهی غمانگیزترین و شادترین لحظهی روزی که گذراندهاند حرف زدند، از آنها بپرسیم: «دوست داری با هم دربارهی علت دعوا با برادرت حرف بزنیم؟» سپس به نظر فرزندمان گوش دهیم و از او بپرسیم: «دوست داری با هم راهحلی برایش پیدا کنیم؟»
۳. مقایسه ممنوع
هرگز نباید بچهها را با هم مقایسه کنیم. ممکن است فکر کنید با گفتن «میدانم که میتوانی به اندازهی خواهرت خوب عمل کنی» فرزندمان را به پیشرفت تشویق میکنیم، اما درواقع بین آنان رقابت ایجاد میکنیم. به مقاله رقابت خواهر و برادرها مراجعه کنید.
4. دادن حق انتخاب
در یک نشست خانوادگی، دربارهی تمام پیشنهادهایی صحبت کنیم که میتوانند در زمان وقوع دعوا بهکار بگیرند، و از بچهها بپرسیم: «دوست دارید موقع دعوا از کدام راهحل استفاده کنید؟»
۵. قصهگویی
میتوانیم از «داستان شمع» استفاده کنیم برای اینکه این پیام را به بچهها منتقل کنیم که دوستداشتن یکی از فرزندان، مانع دوستداشتن فرزند دیگر نیست.
سارا با تولد برادر جدیدش فکر میکرد کنار گذاشته شده است و نمیدانست باید چه احساسی نسبت به او داشته باشد. گاهی اوقات او را دوست داشت و گاهی اوقات آرزو میکرد هرگز متولد نشده بود، چون مامان و بابا بیشتر وقت خود را به نوزاد اختصاص میدادند. او نمیدانست چطور باید توجهها را به سمت خود جلب کند و تنها راه چاره را در آن میدید که کارهای بچگانه انجام دهد.
يك روز عصر وقتی نوزاد خواب بود، مادر با دخترش پشت میز آشپزخانه نشست و گفت: «عزیزم! میخواهم دربارهی خانوادهی خودمان داستانی برایت بگویم.» او چهار شمع در اندازههای مختلف آماده کرده بود: «این شمعها خانوادهی ما را نشان میدهند.» او شمع بلندی را برداشت و گفت: «این شمعِ مامان است، یعنی شمع من!» سپس درحالیکه داشت شمع را روشن میکرد، گفت: «این شعله نشاندهندهی عشق من است.» آنگاه شمع بلند دیگری را برداشت و گفت: «این شمع پدر است.» و درحالیکه از شعلهی شمع خودش استفاده میکرد تا شمع پدر را روشن کند، گفت: «وقتی من با پدرت ازدواج کردم، تمام عشقم را به او دادم، اما هنوز تمام عشقم باقی مانده.» او شمع پدر را در جاشمعی گذاشت و شمع کوچکتری برداشت و گفت: «این شمعِ توست.» او شمع کوچک را با شعلهی شمع خودش روشن کرد و گفت: «وقتی تو به دنیا آمدی، من تمام عشقم را به تو دادم ولی ببین که پدر هنوز تمام عشق من را دارد و من همچنان تمام عشقم باقی مانده.» مادر آن شمع را در جاشمعی کنار شمع پدر گذاشت و سپس كوچكترین شمع را برداشت و در حالی که آن را با شمع خودش روشن میکرد، گفت: «این شمعِ برادر کوچولوی توست. وقتی او به دنیا آمد، من تمام عشقم را به او دادم و نگاه کن تو هنوز تمام عشق من را داری، پدر تمام عشق من را دارد و من هنوز تمام عشقم باقی مانده چون عشق اینگونه است. تو میتوانی همهی آن را به هر کسی که دوست داری بدهی و باز هم تمام عشقت را داشته باشی. حالا به نوری که ما با این عشق در خانوادهی خودمان داریم نگاه کن!» بعد، مادر از دخترش پرسید که آیا دوست دارد با شمع خودش شمعهای دیگر را روشن کند تا دریابد که چطور میتوانیم تمام عشقمان را ببخشیم و هنوز عشق خود را داشته باشیم.
دختر از تجربهی این موقعیت، بسیار هیجانزده شده بود. مادر همهی شمعها را به جز شمع دختر خاموش کرد و به فرزندش کمک کرد تا با شمع خود بقیهی شمعها را روشن کند. چشمهای فرزند به زیبایی شعلههای هر يک از شمعها میدرخشید. مادر دخترش را در آغوش گرفت و گفت: «حالا فهمیدی که من تو را درست به اندازهی برادر کوچكترت دوست دارم؟» دختر کوچولو گفت: «بله؛ من هم میتوانم خیلیها را همینطوری دوست داشته باشم.»
بچهها در این رابطه چه مهارتهایی میتوانند یاد بگیرند؟
کودکان میتوانند یاد بگیرند که برای حل مشکلات روشهای دیگری جز دعوا وجود دارد. آنها میتوانند بدون اینکه مجبور باشند برای دستیافتن به جایگاه خود در خانواده نزاع کنند، احساس تعلق و مهمبودن داشته باشند.
حواسمان باشد که:
1. مواقعی که دعوا پیش میآید با فرزند بزرگتر و کوچکتر یکسان رفتار کنیم. در غیر این صورت فرزند کوچکترمان فکر میکند راهحل جلب توجه در خانواده این است که برادرش را دچار مشکل کند، و خیلی زود طوری که ما متوجه نشویم، دعوایی به راه خواهد انداخت. اگر فرزند بزرگتر با حرفهایی مثل «تو بزرگتری و بیشتر میفهمی!» سرزنش شود، باور میکند که به اندازهی خواهر یا برادر کوچکترش به او توجه نمیشود، بنابراین تلاش میکند تا از نظر بهرهمندی از توجه ما، با او برابر شود. این نشان میدهد که زورگویان و قربانیها چگونه به وجود میآیند.
.۲ با «ارزش قائلشدن برای تفاوتها»، «تشویق به فردیت»، «مشارکتدادن کودکان برای دستیابی به راهحل» و «رفتار محترمانه و مؤدبانه با آنان» فضای همکاری به وجود بیاوریم. نزاع در فضایی آمیخته با همکاری به میزان زیادی کاهش مییابد.
نمونهای از رفتار یک پدر در مقابل دعوای فرزندانش:
پدری درحالیکه انگشتش را به سوی فرزندانش که در حال نزاع با یکدیگر بودند نشانه گرفته بود، گفت: «من خبرنگار سیبیسی هستم! چه کسی دوست دارد اول با میکروفون من حرف بزند و نظر خود را دربارهی آنچه اینجا در جریان است برای بینندگان شرح بدهد؟»
گاهی ممکن است بچهها فقط بخندند و گاهی ممکن است هر یک به نوبت دیدگاه خود را بیان کنند. وقتی آنها نظرات خود را دربارهی دعوا گفتند، پدر رو به بینندگان خیالی کرد و گفت: «خانمها و آقایان عزیز، اولین بار است که این ماجرا را از این شبکه مشاهده میکنید. فردا آماده باشید تا ببینید این بچههای خارقالعاده چگونه مشکل خود را حل خواهند کرد.»
منبع:کتاب انضباط مؤثر و کتاب تربیت سالم در خانه
