7 راهکار برای حل کردن بد غذایی کودکان
بدغذایی، لبنزدن به غذا، بازیکردن با غذا و بهانهگیری کودکان موقع ناهار و شام برای بسیاری از پدرومادرها تجربهی آشنایی است.
غذاخوردن بچهها برای بسیاری از پدرومادرها به مسئلهی پراضطراب روزانهای تبدیل شده که نمیدانند چگونه میتوانند از آن نجات پیدا کنند. در این نوشتار به راهکارهایی برای حل علت بد غذایی کودکان میپردازیم. همچنین به مقاله جروبحثهای کودکان وقت غذا خوردن مراجعه کنید.
رفتار کودکان بدغذا
- من دختری دارم که بهتازگی پنجساله شده. او در انتخاب غذا بسیار مشکلپسند است و من بار آخری که او همان غذایی را خورده که ما خوردهایم، به یاد نمیآورم. او فقط دوست دارد ساندویچ کرهی بادامزمینی و غلات صبحانه بخورد. میدانم که این تغذیهی مناسبی نیست، اما نمیدانم چه باید بکنم.
- پسر چهارسالهی من انگار گرسنه نمیشود. حتی وقتی غذاهایی را درست میکنم که خودش خواسته، لب نمیزند. خستگی به تنم میماند. همیشه غذاخوردن او به مسئله و درگیری بزرگی تبدیل میشود.
- بدغذایی فرزندم بر ارتباط من با خانوادهی خودم و همسرم تأثیر گذاشته. آنها مدام از روش تربیتی من انتقاد میکنند و راهکارهای مختلفی برای غذاخوردن پسرم پیشنهاد میدهند؛ بدون اینکه درک کنند همهی راهکارهای آنها را بارها و بارها امتحان کردهام و نتیجه نگرفتهام. موضوعی که حالم را بدتر میکند، تشدید بدغذایی او در حضور دیگران است.
- دختر من بسیار بدغذاست. غذاهای انگشتشماری وجود دارد که ممکن است آنها را بخورد. به غذاهای مدرسه هم لب نمیزند. وقتی هم غذای خانه را برایش میگذارم، ظرف غذایش را دستنخورده برمیگرداند. مدتی قرار گذاشتیم که اگر ناهارش را برگرداند، حق خوردن عصرانه را نداشته باشد، بعد فهمیدم برای اینکه غذایش را به خانه برنگرداند، آن را بین دوستانش تقسیم میکند! واقعاً نمیدانم از چه روشی برای ترغیب او به غذاخوردن استفاده کنم.
بدغذایی و هدفهای اشتباه کودکان
ما نمیتوانیم درک کنیم که چگونه بسیاری از کودکان با رژیم غذایی بدی که دارند، میتوانند دوام بیاورند! بسیاری از آنان به میزان بسیار زیادی شکر، نوشابههای گازدار و تنقلات مصرف میکنند. جالب است که دوام میآورند و حتی بهخوبی رشد میکنند.
مشکل زمانی روی میدهد که پدرومادرها خودشان را درگیر «جنگ قدرت» میکنند یا سعی میکنند بیش از اندازه مراقب فرزندانشان باشند. این کار باعث میشود کودکان به یکی از چهار هدف اشتباه بدرفتاری در رابطه با خوردن گرفتار شوند: جلب توجه بیجا، قدرتطلبی و تلاش برای پیروزی در جنگ قدرت، انتقامجویی از طریق آسیبرساندن به خود با تغذیهی نامناسب (تلاش برای تلافی رنجی که کودک به دلیل محبت مشروط یا تعیین تکلیف بیش از اندازه احساس میکند.) و یا تظاهر به بیکفایتی با باورداشتن اینکه آنها به دلیل نازپروردگی بیکفایتاند.
در برابر بد غذایی کودکان چه کار مؤثری میتوانیم انجام دهیم؟
١. از جنگ قدرت پرهیز کنیم
سعی نکنیم فرزندانمان را وادار به غذاخوردن کنیم. این کار موجب جنگ قدرت خواهد شد.
٢. توجه اضافی نکنیم
به غذانخوردن بچهها توجه نشان ندهیم. این باعث میشود آنها بفهمند که از این طریق میتوانند توجه ما را دریافت کنند.
٣. سخنرانی نکنیم
دربارهی کودکان گرسنهی جهان سخنرانی نکنیم، چون بهجای اینکه به نتیجهی دلخواهمان برسیم، احتمالاً فرزندمان از ما میخواهد غذا را برای آن کودکان بفرستیم!
۴. درستکردن غذای اختصاصی را تعطیل کنیم
نباید برای فرزندانمان غذاهای مخصوص درست کنیم.
۵. برنامهی صرف غذا را اعلام کنیم
لازم است زمان آغاز و پایان صرف غذا را مشخص کنیم. معمولاً ده تا پانزده دقیقه فرصت برای کودکان مناسب است. در پایان زمان توافقشده، باید میز را جمع کنیم. اگر بچهها وقت را تلف کردند و در آخر شکایت کردند که هنوز گرسنهاند، به آنها میگوییم: «مطمئنم میتوانی تا وعدهی بعدی دوام بیاوری.» بچهها از این رفتار ما یاد خواهند گرفت که زمان صرف غذا، زمان اتلاف وقت نیست.
۶. پیشگیری کنیم
با به کارگیری پیشنهادهای ارائهشده در «پیشگیری از بدغذایی» از بدرفتاری بچهها در زمان غذاخوردن پیشگیری کنیم و اگر فرزندانمان زیر نظر پزشک از ویتامینهای کمکی استفاده میکنند، نگران بدغذایی آنها نباشیم.
۷ راهکار ساده برای پیشگیری از بد غذایی کودکان
۱. مشارکتدادن کودکان
کودکان زمانی که محترمانه در برنامهی صرف غذا شرکت داده میشوند، مانند هر مسئلهی دیگر، بیشتر همکاری میکنند. حتی کودکان نوپا نیز میتوانند در شستن و جداکردن برگ کاهوها یا چیدن بشقابها روی میز کمک کنند. بچههای بزرگتر میتوانند در خریدن مواد لازم و آمادهکردن غذا نیز مشارکت کنند. شاید بد نباشد به مقاله کامل کارهای روزانه منزل متناسب با سن کودکان هم سری بزنید.
۲. دادن حق انتخاب
وقتی کودکان به سه یا چهارسالگی رسیدند، به آنها اجازه دهیم تا در برنامهریزی برای وعدههای غذایی شرکت کنند، چون احتمال اینکه غذایی را که خودشان انتخاب کردهاند، بخورند خیلی بیشتر است.
٣. ورود تنقلات به خانه ممنوع!
از آوردن خوراکیهای ناسالم به خانه خودداری کنیم. مطمئناً زمانی که بچهها شکم خود را با تنقلات و خوراکیهای ناسالم پر کردهاند، دیگر میل ندارند وعدههای غذای معمولی خود را بخورند.
۴. کاهش مصرف قند و شکر
اجازه ندهیم بچهها محصولاتی را که شکر دارند مصرف کنند. شکر میل طبیعی بدن به غذاهای مناسب را از بین میبرد.
۵. میانوعدههای سالم به جای خوراکیهای ناسالم
اگر فرزندمان به دلیل خوردن نان و پنیر، هویج یا دیگر میانوعدههای سالم از خوردن غذا سر باز بزند، ایرادی ندارد. چه کسی گفته غذای خوب فقط باید در وعدههای اصلی غذا صرف شود؟
۶.فهرست غذاهای ساده
غذاهای سادهای که کودکان معمولاً از آنها لذت میبرند مثل اسپاگتی، ماکارونی، ماهی تن، همبرگر، پورهی سیبزمینی و سیبزمینی تنوری، آبگوشت، سالاد میوه و ساندویچ پنیر را در برنامهی غذایی خود بگنجانیم. بیشتر بچهها از غذاهای سنگینی که بزرگسالان از آن لذت میبرند، خوششان نمیآید.
۷. حق انتخاب با پذیرش مسئولیت
به کودکان یاد بدهیم ساندویچهایی را که دوست دارند، خودشان درست کنند. علاوه بر این، آنها را در برنامهریزی و تهیهی غذاها شرکت دهیم. به آنها بگوییم که میتوانند بین خوردن غذایی که سر میز است یا درستکردن ساندویچهایی که دوست دارند، یکی را انتخاب کنند. و در چنین موقعیتی بدون هیچ اعتراضی اجازه دهیم آنها خودشان انتخاب کنند. وقتی که از غذای سفره شکایت کردند، از آنها بپرسیم: «در این شرایط چه کار باید بکنی؟»
بچهها در این رابطه چه مهارتهایی میتوانند یاد بگیرند؟
کودکان یاد میگیرند که در انتخاب غذا، سلیقهی غذایی خودشان را در نظر بگیرند. آنها میفهمند که برای خوردن چیزی که دوست ندارند تحت فشار قرار نخواهند گرفت و خدمات ویژهای نیز دریافت نخواهند کرد.
باید توجه کنیم که:
وقتی با افرادی که در دوران قحطی بزرگ شدهاند صحبت میکنیم، میشنویم که آن زمان مشکلپسندی و بدغذایی ابداً مطرح نبوده است. وقتی کودکی تمایلی به خوردن نداشته پدرومادر اعتراضی نمیکردند، زیرا غالباً غذا به اندازهی کافی وجود نداشته. وقتی بچهها از مشکلپسندی هیچ نتیجهای نمیگرفتند، یا آنچه را بود، میخوردند یا گرسنه میماندند.
بیشتر کودکان بالاخره عادات غذایی خود را طی زمان تغییر میدهند، اما وقتی پدرومادرشان اعتراض نمیکنند و درگیر جنگ قدرت نمیشوند، این تغییر خیلی زودتر صورت میگیرد.
نمونههایی واقعی از مواجهه با بد غذایی کودکان
یکی از کودکان نوپای ما در یک طرح برنامهریزی غذایی برای پیشدبستانیها شرکت کرد که در آن، همه نوع غذایی روی میز قرار داده شده بود و بچهها اجازه داشتند هرچه میخواهند بخورند. او گاهی وقتها اول کیک میخورد و گاهی اول کلم بروکلی را انتخاب میکرد.
فرضیهای که در این برنامه تأیید شد این بود: «اگر کودکان اجازه داشته باشند از میان انواع غذاها، بدون اینکه کسی به آنها اعتراض کند، غذای خودشان را انتخاب کنند، بهطور طبیعی غذاهایی را انتخاب خواهند کرد که با تغذیهی خوب و سالم تناسب دارد.»
مادری تصور میکرد که وظیفه دارد آنچه را دخترش میخورد زیر نظر داشته باشد. اگر دخترش فرنی خود را در وعدهی صبحانه نمیخورد، مادر آن را برای ناهار به او میداد. اگر باز هم نمیخورد، مادر آن را میگذاشت برای وعدهی شام. البته دختر باز هم از خوردن آن امتناع میکرد.
چندی بعد دختر بیمار شد و پزشکان تشخیص دادند که او دچار بیماری نرمی استخوان شده است. بهنظر میرسید که برای دختر، پیروزی در جنگِ قدرت مهمتر از خوردن بود.
وقتی دکتر از آنچه روی داده بود باخبر شد، گفت: «لطفاً غذای خوبی را سر میز بگذارید و سپس دخترتان را تنها بگذارید.» وقتی مادر این کار را کرد، اشتهای دختر شروع کرد به بهترشدن؛ نه خیلی خوب، اما بهتر از قبل. امروز دختر بیش از اندازه نگران تغذیهی خود است، زیرا مثل بیشتر مردم دچار اضافهوزن شده است.
اختلالات تغذیهای به همان اندازه که نگرانکنندهاند، قابل پیشگیریاند؛ البته اگر تغذیهی کودک را به خود او واگذار کنیم.
مادری به این نتیجه رسید که هر وقت فرزندش میگوید میخواهد رژیم بگیرد، بهتر است با او موافقت کند و به جای سرزنش، ترس یا اعتراض صبر کند و آنچه را پیش میآید ببیند. دختر او که وزن متناسبی داشت، معمولاً چند روز رژیم میگرفت و سپس به الگوهای سالم، متعادل و معمول خود که شامل مقداری تنقلات بود، برمیگشت.
تمام اختلالات تغذیهای با مشکلات مربوط به قدرتطلبی و تسلط بر امور ارتباط دارند. برخی از کودکان احساس میکنند تسلط بر بدنشان را از دست دادهاند و در چنین مواقعی یا بیرویه غذا میخورند و دچار اضافهوزن و چاقی میشوند یا بیش از اندازه به خود گرسنگی میدهند یا غذایی را که خوردهاند، استفراغ میکنند (آنورکسیا و بوليميا) تا تسلط بر بدنشان را به دست آورند.
نوجوانانی که به اختلالات تغذیهای دچارند، ناامید یا دلسردند. اینکه آنها تصمیم میگیرند ناامیدیهای خود را از طریق غذا بروز دهند، معمولاً واکنش نسبت به جوی است که پدرومادر یا جامعه ایجاد کرده است. از آنجا که هرگونه رفتار دلسردکننده ممکن است به روشی غلط برای مقابله با افکار و ترسها منجر شود، مهم است که به فرزندانمان گوش دهیم و احساساتشان را نادیده نگیریم.
همچنین میتوانیم به فرزندانمان یاد بدهیم که احساساتشان را بروز دهند نه اینکه رفتارهای ناامیدانه نشان دهند. ما باید خود را کنار بکشیم و بیشتر بر پیشرفت تمرکز کنیم چرا که اعمال فشار بر کودکان این پیام را به آنها میرساند که ما فقط زمانی دوستشان داریم که بیعیبونقص باشند. این باعث میشود آنها برای ابراز احساساتشان، احساس امنیت نکنند و به رفتارهایی مثل اختلالات تغذیهای دچار شوند.
شما چه نوع چالشی با فرزندتان بر سر غذا خوردن داشتهاید؟ خوشحال میشویم که از طریق کامنت با سایت دانابن به اشتراک بگذارید.
منبع: کتاب انضباط مؤثر و کتاب تربیت سالم در خانه
به این مطلب چه امتیازی میدهید؟
ارسال نظر
7 راهکار برای حل کردن بد غذایی کودکان
