جروبحثهای کودکان وقت غذا خوردن
غذانخوردن، بهانهگیری سر میز غذا، نیامدن سر سفره، بدغذایی کودکان و جداکردن اجزای غذا از مشکلات آشنای همهی خانههای بچهدار است. حتی آنهایی که بچه ندارند هم به احتمال زیاد شاهد چنین مشکلاتی در دورهمیها و مهمانیهای خانوادگی بودهاند.
آیا راهحل مؤثری برای رهاشدن پدرومادر از چنین مشکلات طاقتفرسایی وجود دارد؟ چقدر طول میکشد تا این مشکلات برطرف شود؟
در این نوشتار، به بررسی جروبحثهای کودکان وقت غذا خوردن میپردازیم.
مسئلهی غذاخوردن بچهها
رفتار بچههای من سر میز غذا بسیار بد است. آنها سر میز غذا مدام در جایشان بالا و پایین میپرند، غذا را روی میز میریزند و به مزهی غذا غر میزنند. راهحلی به نظرتان میرسد؟
پسر پنجسالهی من خیلی بدغذا شده است. فقط غذاهای انگشتشماری را بدون دردسر میخورد. هر چیزی که میپزم، غر میزند. غذاها را انتخابی میخورد؛ مثلاً سیبزمینیاش را میخورد و گوشتش را نمیخورد. چه کار باید بکنم؟
غذادادن به دخترم عذاب روح من شده. یادم نمیآید بدون جنگ و دعوا و خردکردن اعصاب من غذا خورده باشد. بهانهگیریهایش تمامی ندارد. حتی وقتی او را گرسنه میگذارم و در تمام طول روز اجازهی خوردن هلههوله را به او نمیدهم، باز در مقابل خوردن غذا مقاومت میکند. انواع شربتها و داروهای اشتهاآور را هم امتحان کردهام. هیچکدام فایدهای نداشته.
غذاخوردن دختر من چند ساعت وقت میگیرد. کنار سفره یا میز غذا نمینشیند تا غذایش را بخورد. هر قراری با او گذاشتیم بیفایده بوده. آخر سر همیشه مجبورم تا ساعتها بعد از جمعشدن سفره، دنبال او بروم تا غذا را لقمهلقمه در دهانش بگذارم. اگر این کار را هم نکنم هیچچیز نمیخورد. دیگر خسته شدهام از این وضع.
نگاهی به مسئلهی تغذیه و غذاخوردن
وقت غذا، هم جسم باید تغذیه شود، هم روح. بسیاری از خانوادهها این مسئله را فراموش میکنند و زمان صرف غذا را به کابوسی همراه با تذکر، غرزدن، تهدید و نزاع تبدیل میکنند. درست است که بسیاری از ما نگرانیهایی دربارهی وزن، اندام و رژیم غذایی بچههایمان داریم، اما باید حواسمان باشد که موضوع غذاخوردن یک موقعیت تربیتی است که اثر روحی و پرورشی آن بسیار وسیعتر از مسئلهی تغذیهی جسم است. ما با نشاندادن توجه به تغذیهی فرزندانمان تلاش میکنیم پدرومادر خوبی باشیم، اما تقریباً همیشه به جای اینکه فقط انتخابهای سالمی را در اختیار فرزندانمان بگذاریم و به آنها اعتماد کنیم که اگر گرسنه باشند، میخورند و اگر سیر باشند، نمیخورند، در فرآیند طبیعی تغذیهی آنها دخالت میکنیم و بدون اینکه بدانیم و بخواهیم، بذرهای اختلالهای تغذیهای را در وجود آنها میکاریم. ما زمانی مؤثرترین نقش را خواهیم داشت که فرزندانمان را تشویق کنیم تا به نشانههای جسمی خود توجه کنند و به خودشان در تغذیهی مناسب اعتماد کنند.
در مقابل جروبحثهای وقت غذا خوردن چه کنیم؟
١. اصرار نکنیم که چه چیز و چقدر بخورند
اگر کودکان بدانند که آزادند خوراکیهای سالم را بخورند یا نخورند، احتمال کمتری هست که غر بزنند. نباید به بچهها اصرار کنیم هرچه در بشقابشان هست تا آخر بخورند یا هر غذایی را بچشند. غذاخوردن فرزندمان را به خودش بسپاریم تا بتوانیم از ایجاد اختلالات تغذیهای پیشگیری کنیم.
۲. اقتضای سن بچهها را بدانیم
بازیکردن با غذا و ریختن آن روی زمین، رفتار طبیعی خردسالان است؛ رفتاری که اقتضای سن آنهاست و بدرفتاری محسوب نمیشود. پس بهتر است به جای اینکه تلاش کنیم رفتار آنها را تغییر دهیم، خودمان و محیط را بر اساس اقتضای طبیعی سن آنها تنظیم کنیم؛ زیر صندلی کودک زیرانداز پلاستیکی بیندازیم. ریختوپاشها را با آرامش تمیز کنیم و اجازه دهیم بچهها انگشتشان را داخل غذایشان کنند و اگر دوست دارند با دست غذا بخورند.
٣. غذای اختصاصی فراهم نکنیم
بعضی از پدرومادرها به فرزندشان اجازه میدهند اگر از غذای سفره خوشش نمیآید، برای خودش ساندویچ یا لقمه درست کند. دقت کنید که این مسئولیتِ خود بچههاست که اگر نمیخواهند از غذای سفره بخورند، برای سیرکردن خودشان فکری بکنند، بنابراین ما نباید برای هر کدام از فرزندانمان غذای بخصوصی درست کنیم.
۴. قوانین را بدون بحث و جدل اجرا کنیم
اجازه دهیم فرزندانمان خودشان از خودشان پذیرایی کنند. دربارهی آنچه میخورند یا نمیخورند با آنها بحث نکنیم. پس از سپریشدن زمان تعیینشده برای صرف غذا (بین ده تا پانزده دقیقه) بشقابهای آنها را برداریم و سفره یا غذاهای روی میز را جمع کنیم.
۵. بگوییم اجباری در کار نیست
اگر کودکان از آشپزی ما شکایت میکنند، به آنها بگوییم:
«ایرادی ندارد که غذایی را که دوست نداریم نخوریم، اما وقتی از غذا ایراد میگیریم، ممکن است کسی که آن را پخته، ناراحت شود.»
اگر فرزند خردسال ما میگوید: «من این غذا را دوست ندارم.» بشقاب را برداریم و بگوییم: «خب، مجبور نیستی این غذا را بخوری.»
این کار خیلی سریع به غرزدنها پایان میدهد.
۶. برای صرف غذا جای مناسب و مخصوص داشته باشیم
روی میز غذا رومیزی بیندازیم و گل و شمع بگذاریم و غذا را در اتاق نشیمن یا محیطی دلپذیر صرف کنیم. مقابل تلویزیون غذا نخوریم. بزرگترها باید به همراه بچهها غذا بخورند.
۷. برای خودمان تصمیم بگیریم، نه برای بچهها
اگر رفتار فرزندانمان بیش از اندازه ناراحتکننده است، به جای اینکه برای آنها تعیین تکلیف کنیم، برای خودمان تصمیم بگیریم؛ بشقابمان را برداریم و برای صرف غذا به محل دیگری برویم.
۸. نادیده بگیریم
راه دیگر، نادیدهگرفتنِ رفتار نامناسب است. بسیاری از کودکان هنگامیکه پدرومادر هیچ واکنشی نشان ندهند، از رفتار بد خود دست برمیدارند.
۹. به عادت غذایی بچهها احترام بگذاریم
اگر فرزندمان تصمیم گرفته گیاهخواری کند یا قصد دارد روش تغذیهی سالم دیگری را امتحان کند، او را مسخره نکنیم یا اصرار نکنیم که به روش ما عمل کند. با عادتِ غذایی جدید فرزندمان به شکل «اختلال خوردن» برخورد نکنیم و از فرزندمان بپرسیم که چگونه میتوانیم به او کمک کنیم.
بسیاری از گیاهخواران از کودکی تصمیم گرفتهاند که روش تغذیهی خود را تغییر بدهند. اگر خودمان گیاهخوار هستیم و فرزندمان دوست دارد گوشت بخورد، باز هم همین توصیهها صادق است. نباید فرزندانمان را مجبور کنیم به روش ما تغذیه کنند.
۹ راهکار برای پیشگیری جروبحثهای وقت غذا خوردن
۱. دخالتنکردن
یکی از روشهای مؤثر برای جلوگیری از این الگوی رفتاری آزاردهنده، پرهیز از دخالت در تغذیهی فرزندانمان است. این دخالتها شامل اعمال رژیم غذایی متناسب با سلیقهی خودمان، غرزدن و انتقاد از آنها، تجویز انواع داروهای اشتهاآور و مراجعه به پزشک بدون موافقت آنهاست.
٢. توجه به خودمان
به نگرش خود دربارهی وزن، غذا و الگوهای تغذیه توجه کنیم و تأثیر آنها بر فرزندانمان را ببینیم. آیا ما از آن دسته پدرومادرانی هستیم که به فرزندمان میگوییم: «همهی غذای بشقابت را تمام کن.» و بعد، از اضافهوزن او ناراحت میشویم؟
آیا به فرزندانمان میگوییم که نمیتوانند در میانوعدههای غذایی، چیزی بخورند و این کار ما موجب پرخوری آنها در زمان صرف غذا میشود؟
ما باید به همهی روشهایی که ناخواسته در پیش میگیریم تا برای تغذیهی فرزندمان تعیین تکلیف کنیم، توجه کنیم و نگرشها و روشهای خودمان را بازنگری کنیم.
٣. مشارکت بچهها
اگر فرزندانمان غر میزنند و از غذایی که برایشان آماده میکنیم ایراد میگیرند، ممکن است زمان آن رسیده باشد که دستکم یک شب در هفته خودشان در انتخاب و تهیهی غذایشان مداخله، کمک و مشارکت کنند؛ حتی بچههای کوچک هم میتوانند سوسیس درست کنند، کنسرو لوبیا را باز کنند و یا سالاد سادهای آماده کنند.
۴. برنامهریزی برای مشارکت
با همراهی بچهها دربارهی کارهایی که میتوانند برای مشارکت در برنامهی غذایی انجام بدهند، برنامهریزی کنیم و با آنها دربارهی کارهای متفاوتی که باید انجام شود از قبیل چیدن میز، پختن غذا، شستن ظروف و غذادادن به حیوانات خانگی صحبت کنیم.
۵. کارکردهای وقت غذا
بر این موضوع تأكید کنیم که وقت غذا، فرصت مناسبی است برای درمیانگذاشتن اتفاقات طول روز، دیدن یکدیگر و به اشتراک گذاشتن احساسات خوب دربارهی کنار هم بودن اعضای خانواده.
۶. وقتگذاشتن برای آموزش
نکاتی را که بچهها باید موقع غذاخوردن رعایت کنند، در زمانی به جز وقت غذاخوردن به آنها آموزش دهیم.
بچهها دوست دارند نقش بازی کنند، پس میتوانیم در قالب یک بازی، وانمود کنیم که در مهمانی هستیم و از فرزندانمان بخواهیم به همراه عروسکهایش در مهمانی شرکت کند. میزی پر از تنقلات بچینیم و نظر بچهها را دربارهی رفتارهای نامناسب سر میز غذا بپرسیم. در این باره که اگر رفتار نامناسبی سر میز غذا دیده شود، چه اتفاقی میافتد، به آنها حق انتخاب محدود بدهیم. مثلاً بگوییم «یا بشقاب عروسکها از روی میز برداشته خواهد شد یا عروسک از سر میز برداشته خواهد شد و میتواند در مهمانی بعدی غذا بخورد.»
با اجراییکردن تصمیمهایمان دربارهی عروسکها به فرزندمان نشان دهیم که پیامد رفتارش چه خواهد بود.
۷. از تمرین و سرگرمی تا رفتارسازی
یک شب در هفته را برای تمرین رفتارهای مناسب سر میز غذا انتخاب کنیم. این کار را با سرگرمی همراه کنیم. از همه بخواهیم که در این بازی اغراق کنند. مثلاً بگوییم: «لططططفاً كره را به من بدهید.»
بازی دیگری اجرا کنیم دربارهی برخی کارهایی که نباید موقع غذاخوردن انجام دهند؛ مثل گذاشتن آرنجها روی میز، حرفزدن با دهان پر، قطعکردن حرف دیگران، غرزدن به طعم غذا یا دستدرازکردن روی میز.
کسی که به نکات بیشتری اشاره کند میتواند بازی بعد از شام را انتخاب کند.
۸. تنوع غذایی
برای تغذیهی فرزندانمان برنامهریزی کنیم. بچهها را مجبور نکنیم که وقتی گرسنه شدند، حتماً فقط غذا بخورند. اگر در خانه تنقلات هست، زمان خوردن آن را به اوقات معینی از روز محدود کنیم یا میوهی تازه و سبزیجات را خرد کنیم و برای آنهایی که عادت دارند مقدار کم اما دفعات زیاد غذا بخورند، در یخچال بگذاریم.
۹. برگزاری نشست خانوادگی
طی یک نشست خانوادگی اعضای خانواده را در برنامهریزی برای پیداکردن راههای دلپذیرکردن اوقات صرف غذا شرکت دهیم.
بچهها در این باره چه مهارتهایی میتوانند یاد بگیرند؟
بچهها میفهمند که سر میز غذا به مشکلی بر نخواهند خورد، از این رو مجبور نیستند با رفتارهای ناپسند توجه دیگران را به خود جلب کنند. یاد میگیرند که نشستن سر میز غذا میتواند سرگرمکننده و دلپذیر باشد و راههای مثبت فراوانی برای جلب توجه از طریق مشارکت در خانواده وجود دارد.
حواسمان باشد که:
۱.اگر پدرومادر بیشتر از اینکه نگرانِ رفتارهای سر میز غذا باشند، دغدغهی خلق تجربهای دلنشین برای اعضای خانواده را داشته باشند، بچهها به سرعت یاد خواهند گرفت که اوقات صرف غذا زمانی است که همه میخواهند در کنار هم باشند و قوانین سر میز برای رعایت حال خودشان است.
۲. ما میتوانیم به جای اینکه از فرزندانمان بخواهیم به خاطر خشنودی ما پرخوری کنند یا بدغذا باشند و به گفتههای ما توجهی نداشته باشند، به آنان یاد بدهیم که به احساسات و نشانههای بدنی خود توجه کنند. آموختن این که چه زمانی احساس گرسنگی داریم، چطور احساس ضعف میکنیم و احساس سیری چگونه است، به گفتوگو و توجه به نشانههای بدنی نیاز دارد. در نظر داشته باشیم که بیشتر بزرگسالانی که امروز اضافهوزن دارند، همانهایی هستند که پدرومادرشان هرگز اجازه نداده بودند آنها در کودکی مفهومی به نام «گرسنگی» را درک کنند!
۳. اگر اوقات صرف غذا را زمان مناسبی برای مشاهده و ارزیابی غذاخوردن کودکان، پیداکردن اشتباههای آنها و سرزنش رفتارشان سر میز غذا میبینیم، بچهها احتمالاً همین طرز فکر ما را منعکس خواهند کرد.
تجربهی شیرین و پر از چالش یک پرستار با شش کودک
یک مشاور خانواده خاطرهی خود از ازدواج زن جوانی به نام بونی را چنین نقل کرده است:
بونی با مردی ازدواج کرد که شش فرزند داشت. بزرگترین آنها هشت سال و کوچکترینشان دوقلوی دوسالهای بودند که مادرشان هنگام تولد آنها از دنیا رفته بود.
حتماً میتوانید تصور کنید که پیداکردن پرستار خوب برای شش بچه چقدر دشوار است. حتی پرستارهایی که از پیداکردن کار ناامید بودند هم زمان زیادی دوام نمیآوردند و میرفتند، از این رو بچهها، پیش از ورود بونی، موقعیت ناپایداری را تجربه کرده بودند.
سختی کار بونی، بهویژه زمان صرف غذا که موقعیت پیچیدهای بود، بیشتر به چشم میآمد، چرا که بچهها با هم دعوا و مشاجره میکردند و غذا را به طرف هم پرتاب میکردند.
بونی اصول فرزندپروری بر اساس رویکرد روانشناسی آدلر - دریکورز را آموخته بود، اما فرصت تمرین آنها را پیدا نکرده بود. حالا او این فرصت را داشت که این اصول را بهشکل عملی اجرا کند.
اولین کاری که بونی انجام داد برگزاری نشست خانوادگی بود. او اصلاً دربارهی رفتار بچهها سر میز غذا با آنها بحث نکرد، فقط خیلی ساده از بچهها خواست تا مدت زمانی را برای خوردن غذا تعیین کنند. آنها دربارهی این موضوع صحبت کردند و در نهایت به این نتیجه رسیدند که پانزده دقیقه زمان مناسبی است. (بچهها فراموش کردند مدتی را که صرف دعوا، بحث و مشاجره و پرتاب غذا به سوی یکدیگر میکردند، حساب کنند).
همگی با این «قرار» خانوادگی توافق کردند که شام باید ساعت هشت شب شروع و ساعت هشتوربع تمام شود.
عصر روز بعد، بونی و پدر بچهها هنگام صرف غذا دعوای آنان را نادیده گرفتند (میدانیم که این کار برای پدرومادرها بسیار دشوار است). سر ساعت هشتوربع، بونی غذا را جمع کرد. بچهها اعتراض کردند که هنوز گرسنهاند و غذایشان را نخوردهاند. بونی با مهربانی و قاطعیت جواب داد: «من فقط قراری را اجرا کردم که همه با هم توافق کرده بودیم. مطمئنم تا وقت صبحانه میتوانید گرسنگی را تحمل کنید.» سپس جلوی یخچال نشست و مشغول خواندن کتاب شد و تا آخر شب گوشهایش را بسته نگه داشت!
شب بعد، ماجرای شب قبل تکرار شد و بچهها میخواستند بفهمند که بونی تا چه اندازه جدی است. شب سوم فهمیدند که او مصمم است و به گفتههای خود عمل میکند، به همین دلیل آنقدر سرگرم خوردن شدند که فرصتی برای دعوا، بحث و پرتاب غذا نداشتند.
این داستان پایان خوشی داشت. شش سال بعد، وقتی آنها با والدینشان در حال گذراندن تعطیلات بودند، من این فرصت را داشتم که در کنارشان باشم. آنها به قدری مسئولیتپذیر و توانمند شده بودند که در تمام طول تعطیلات حتى انگشتم را هم برای آنها تکان ندادم! بچهها تمام غذاها را خودشان آماده میکردند و کارهای خانه را بدون دخالت من انجام میدادند. بچهها برنامهی غذایی و کارهای روزانه خود را به من نشان دادند. آنها برنامهی یک ماه را در نشست خانوادگی اول ماه مشخص میکردند. هر کدام یک شب آشپزی میکردند، به جز بونی که مسئولیت خرید را به عهده داشت و پسر بزرگ خانواده که تمرین فوتبال داشت. از آنها پرسیدم که آیا کارها همیشه خوب پیش میرود؟ یکی از دخترها گفت قبلاً قرار این بود که یکی آشپزی کند و یکی دیگر آشپزخانه را تمیز کند. این کار مشکلاتی داشت، چون کسی که وظیفهی تمیزکردن را به عهده داشت، مدام از آشپزی پر از ریختوپاش شکایت میکرد. بعد، قرار را تغییر دادیم که هر کسی آشپزی میکند خودش آشپزخانه را تمیز کند. به این ترتیب شکایتها پایان یافت و هر کس تا وقتی نوبت آشپزی او برسد، مدت بیشتری استراحت میکرد.
تجربهی شما از جروبحثهای وقت غذا خوردن فرزندتان چه بوده؟ نظرات و پیشنهادات خودتان را زیر همین مقاله برای سایت دانابن بنویسید.
به این مطلب چه امتیازی میدهید؟
ارسال نظر
جروبحثهای کودکان وقت غذا خوردن
