آموزش مهارت های زندگی به کودکان
امروزه به دلیل تغییرات عمیقی که در روش زندگی ایجاد شده، بسیاری از افراد مهارت و توانایی لازم برای برخورد درست با مسائل مختلف را ندارند و در رویارویی با مشکلات زندگی و مقتضیات آن، آسیبپذیر ظاهر میشوند و در برخی از موارد عملکرد محکوم به شکست دارند.
انسان نیاز دارد که خود را با رشد پرسرعت و پیشرفت روزافزون علم و فناوری سازگار کند و در عین حال از آسیبهای آن در امان بماند، بنابراین لازم است راههای مقابله و سازگاری با این رشد و پیشرفت را بیاموزد.
انتظار میرود انسان امروزی با توان بیشتر و ظرفیتهای بالاتری با مسائل برخورد کند و با اطلاعاتی که در زمینههای مختلف دریافت میکند، برای حل مشکلات خود گامهای مؤثر و کارآمدی بردارد، اما این امر مستلزم مجهزبودن به مهارتهای زندگی است. این مهارتها به ما کمک میکند تا با مشکلات زندگی به شیوهای درست و مؤثر برخورد کنیم و به موفقیتهای بیشتری دست یابیم.
کودکان و نوجوانان در برابر مشکلات عصر کنونی آسیبپذیری بیشتری دارند، به همین دلیل به آموختن مهارتهای زندگی نیز نیاز بیشتری دارند تا برای مقابله و سازگاری با مشکلات زندگی آمادگی پیدا کنند.
کودکان و نوجوانان با کسب این مهارتها میآموزند که در دنیای پیشرفته و پیچیدهی امروز چگونه زندگی کنند، چطور تصمیم بگیرند و مسائل مختلف را چطور حل کنند. آنها یاد میگیرند که هیجانات و نگرانیهایشان را مدیریت کنند تا روابط بین فردی مؤثرتری داشته باشند، و میآموزند که با دیگران سازگارانه گفتوگو کنند.
یادگرفتن مهارتهای زندگی، کودکان و نوجوانان را به تفکر خلاقانه و انتقادی مجهز میکند و به آنها جرئت و توان «نه گفتن» میبخشد. از همهی این موارد مهمتر به بچهها یاد میدهد چگونه مسائل زندگی را معماهایی حلشدنی و گرههایی بازشدنی بدانند.
بنابراین میتوانیم نتیجه بگیریم که مهارتهای زندگی و آموزش درست آن به کودکان و نوجوانان، یکی از عوامل مهم گسترش بهداشت روانی در جامعه است.
اگر میخواهیم فرزندانمان در آینده زندگی موفقیتآمیزی داشته باشند، باید اهمیت مهارتهای زندگی را درک کنیم. چگونگی اجرای این مهارتها در زندگی کودکان نیز بسیار مهم است. اگر به اهمیت مهارتهای زندگی پی ببریم و روش اجرای آن را بدانیم، فرزندانمان در مسیری روشن و درست حرکت خواهند کرد.
مجهزنبودن به مهارتهای زندگی، نهتنها زندگی فردی، زندگی حرفهای و اجتماعی افراد را نیز تحتتأثیر قرار میدهد.
آموزش مهارتهای زندگی چه نقشی در زندگی کودکان دارد؟
مهارتهای دهگانهی زندگی آغاز توانمندشدن در مهارتهایی است که بر دوران کودکی افراد تأثیر مثبت فراوانی میگذارد. داشتن این مهارتها کمک میکند که بچهها:
- با ویژگیهای جسمی خود آشنا شوند و همیشه مراقب بهداشت شخصی خود باشند.
- اعتمادبهنفس خود را تقویت کنند و با تغییرات زندگی سازگاری موفقیتآمیزی داشته باشند.
- با مشکلاتی که برایشان پیش میآید با قدرت روبهرو شوند و واکنش مناسبی به آنها نشان دهند.
- برنامهریزی روزانهی منظمی را دنبال کنند.
- در کارهای خانه مانند جداکردن لباسهای کثیف، تاکردن لباسهای تمیز، آمادهکردن میز غذا، درستکردن غذاهای ساده، شستن ظروف، مرتبکردن تخت، جارو کردن و بیرونبردن زبالهها مشارکت کنند.
- پولشان را به شیوهای مؤثر پسانداز و عاقلانه خرج کنند.
- تجربیاتی را که برای پذیرفتن مسئولیتهای خود در زندگی نیاز دارند افزایش دهند که بتوانند در آینده، مسائل و فرصتها و مشکلاتشان را مدیریت کنند.
- ارتباطشان با همسالان و دیگران را بهبود بخشند.
- با دیگران تعامل همدلانه داشته باشند.
- احساسها و هیجانات خود را بشناسند و در موقعیتهای تنشزا بهخوبی آنها را کنترل کنند. برای مطالعه بیشتر به مقاله روشهای کنترل هیجان در کودکان مراجعه کنید.
- برای مسائل راهحلهای خلاقانه پیدا کنند.
- تغییر نگرش دهند و حس کارآمدی خود را تقویت کنند.
داشتن این مهارتها به فرزندانمان کمک میکند که با مسائل و مشکلاتی که ممکن است در زندگی روزمره با آن روبهرو شوند، آگاهانه برخورد کنند و از آنچه میخواهند در زندگی انجام دهند تصور درستی داشته باشند و مهمتر از آن، بتوانند تصور کنند که دوست دارند در آینده به چگونه فردی تبدیل شوند.
نکتهی بسیار مهمی که باید دربارهی مهارتهای زندگی بدانیم این است که مهارت با «علم» و «دانش» تفاوت دارد. همانطور که هیچکس فقط با خواندن کتاب نمیتواند مهارتی مانند شنا، نقاشی یا تیراندازی را یاد بگیرد، دانستن صرف مهارتهای زندگی هم کافی نیست و فقط با تمرین مستمر و بهکارگیری عملی آنها در زندگی واقعی میتوانیم به نتایجی رضایتبخش دست پیدا کنیم.
آموزش مهارتهای زندگی را از چه زمانی آغاز کنیم؟
آموزش این مهارتها باید از دوران پیش از دبستان آغاز شود و سپس در دبستان، دبیرستان و دانشگاه ادامه پیدا کند و در تمام دوران بزرگسالی بهصورت مداوم بازآموزی شود. متأسفانه به دلیل ناآگاهی پدرومادرها از اصول مهارتهای زندگی و اهمیتندادن جامعه به این جنبهی مهم آموزشی، این مهارتها بهموقع به بچهها آموزش داده نشده و در وجودشان نهادینه نمیشود و فرصت یادگیری آسان آن بهراحتی از دست میرود و جبران آن نیز بسیار دشوار خواهد بود.
کودکان باید در فرایند آموزش و یادگیری مهارتهای زندگی فعالانه مشارکت داده شوند. روشهایی که برای تسهیل این مشارکت فعالانه بهکار میرود شامل فعالیت در گروههای کوچک، بارش فکری، ایفای نقش، بازی و مباحثه است.
درس مهارتهای زندگی ممکن است اینگونه آغاز شود که معلم و شاگردانش مهارتها و دانش خود را دربارهی موقعیت خاصی بسنجند که مهارتهای زندگی در آن موقعیت کاربرد دارد.
میتوانیم در جایگاه معلم از بچهها بخواهیم که دربارهی موضوعی که انتخاب کردهایم با جزییات بیشتری با همگروهیهایشان بحث کنند. آنها میتوانند در نمایشنامههایی کوتاه، نقشآفرینی کنند و در فعالیتهایی شرکت کنند که به آنها امکان تمرین مهارتها در شرایط مختلف را میدهد چراکه تمرین واقعی بخش اساسیِ آموزش مهارتهای زندگی است.
در نهایت، برای بچهها تکالیفی را تعیین کنیم که آنها را تشویق کند مهارتهایشان را با خانواده و دوستان تمرین کنند.
آموزش مهارتهای زندگی باعث ارتقای قابلیتهایی میشود که در رفتارهای مثبت منتج به سلامتی، ارتباط بین فردی مؤثر و بهزیستی ذهنی نقش دارند. این یادگیریها در بهترین حالت باید در سن کم و پیش از ثبت الگوهای نادرست در ذهن کودک اتفاق بیفتد.
برنامهی آموزش مهارتهای زندگی این قابلیت را دارد که برای تمام گروههای سنی کودکان و نوجوانان در مدرسه اجرا شود. کشورهایی که این تجربه را دارند و برنامهی مهارتهای زندگی را در مدرسههایشان اجرا کردهاند، ۶ تا ۱۶ سالگی را برای آموزش این مهارتها مناسب دانستهاند.
نقش مهمی که مهارتهای زندگی در ارتقای سلامت رفتاری دارد به ما اطمینان میدهد که برنامهی مهارتهای زندگی برای زندگی پیش از نوجوانی یا اوایل نوجوانی مناسب است، چرا که به نظر میرسد این گروه سنی در برابر رفتارهای پرخطر آسیبپذیرترند.
کارهای روزمره چگونه به رشد مهارتهای زندگی کمک میکند؟
پدرومادرها میتوانند در خانه، نقش فعالانهای در آموزش مهارتهای زندگی به فرزندانشان داشته باشند. آنها میتوانند بهسادگی و با کمک اتفاقهای دنیای واقعی و راههایی که برای تصمیمگیری و حل مسئله ارائه میدهند، فرزندانشان را به مهارتهای زندگی مجهز کنند. تقسیم کارهای خانه و سپردن هر بخش به یکی از اعضای خانواده، مراقبت از حیوان خانگی یا شرکت در فعالیتهای داوطلبانهی جمعی میتواند به رشد این مهارتها کمک کند.
فعالیتهای سرگرمکننده و ساده مانند اجرای بازیهای گروهی در دورهمیهای خانوادگی و دوستانه که کار تیمی را نیز تشویق میکند، در ایجاد و تقویت مهارتهای اجتماعی و بینفردی مؤثر خواهد بود.
آموزشدادن به کودکان هنگام کارهای روزمره میتواند به شکلگیری و تقویت مهارتهای آنها کمک کند.
جولی هایمز، استاد دانشگاه آکسفورد و نویسندهی کتاب چگونه فرزند خود را پرورش دهیم و به دوران بلوغ برسانیم، مینویسد: «اگر کودکان ظرف نمیشویند، به این معنی است که فرد دیگری این کار را برای آنها انجام میدهد، بنابراین آنها نهتنها از انجام این کار، از فراگیری این موضوع که هر یک از اعضای خانواده باید در انجام کارهای روزمره مشارکت داشته باشد نیز تبرئه میشوند.
نویسنده در ادامه تأکید میکند: «کودکان به کمک آموزش و انجام کارهای روزمره مانند بیرونبردن زباله و شستن لباسهای خود با ماشینلباسشویی متوجه میشوند برای اینکه سهمی در زندگی داشته باشند، باید کارهایی را انجام دهند.
آموزش مبتنی بر مهارتهای زندگی چیست؟
مهارتهای زندگی را بلوکهای سازندهای در نظر بگیرید که به دانشآموزان فرصت میدهد دانشی را که در مدرسه کسب میکنند در مسائل و موقعیتهای دنیای واقعی بهکار گیرند.
توانایی تفکر انتزاعی و برخورد با مسائل از زوایای مختلف برای یافتن راهحلهای عملی، و مهارت برقراری ارتباط واضح و مؤثر به اندازهی داشتن دانش فنی در زمینهای خاص مهم است.
طبق گفتهی مکمیلان «در یک محیط دائماً در حال تغییر، داشتن مهارتهای زندگی بخش مهمی از توانایی رویارویی با چالشهای زندگی روزمره است.»
مهارتهای زندگی فراتر از انتخاب رشتهی دانشگاهی یا بهدستآوردن رضایت مدیر در شغل آینده است. مهارتهای زندگی ابزار مهمی را برای رشد کودکان فراهم میکند؛ ابزاری مانند تفکر مستقل، چگونگی یافتن دوستان جدید و برقراری روابط اجتماعی و روشهای رویارویی با موقعیتهایی که ممکن است پدرومادر یا معلم برای کمک یا مداخله حضور نداشته باشند؛ مثلاً برخورد با افراد زورگو یا قرارگرفتن در موقعیتهای ناامن و مواجهشدن با ترسهای فردی.
مهارتهای زندگی به این دلیل ارائه و ترویج میشوند که بتوانند در جایگاه اصلیشان که همان مهارتهای «ضروری» برای زندگی کودکان و نوجوانان است، به رسمیت شناخته شوند.
روشهای بهکاررفته در آموزش مهارتهای زندگی بر اساس دانستههایی از چگونگی یادگیری بچهها از تجربیات خود و اطرافیانشان شکل میگیرد که با مشاهدهی رفتار دیگران و عواقب و نتایج حاصل از رفتار آنها به دست میآید.
فواید آموختن مهارتهای زندگی در سن کم
ایجاد مهارتهای زندگی تمرینی است برای کمک به کودکان که بتوانند درست قضاوت کنند و عادتهایی را در وجودشان شکل دهند که به ثبات همیشگی و سلامتی و موفقیت آنها بینجامد.
کودکان خردسال علاوه بر یادگرفتن کارهای شخصی مثل مسواکزدن و بستن بند کفش و لباس پوشیدن، باید بلد باشند که در موقعیتهای معمول یا مواقع اضطراری چه کارهایی انجام دهند. مثلاً:
- چگونه به خانه و مدرسه رفتوآمد کنند.
- در مواقع اضطراری با چه کسی تماس بگیرند.
- چگونه با سلامتی و امنیت از خیابان رد شوند.
- اگر آزار و اذیت دیدند یا شاهد قلدری بودند، چهکار کنند.
- چگونه از وسایل آشپزخانه درست استفاده کنند و غذاهای ساده درست کنند.
- چطور لباسهایشان را بشویند.
اهمیت کتاب و مطالعه
خواندن کتاب و تقویت عادت به مطالعه، از ساختن و تقویت واژگان گرفته تا مهارتهای زبانی، یکی از فعالیتهای آسان و مفید برای کودکان است که میتواند طیفی از مهارتهای جدید را به آنها بیاموزد. برخی از مزایای بیشمار خواندن عبارت است از:
- ایجاد خودتنظیمی؛
- آموزش همدلی؛
- تقویت قدرت تمرکز؛
- قراردادن کودکان در معرض دیدگاههای متنوع و موقعیتهای متفاوت.
- بهدستآوردن قدرت استدلال و توانایی حل مسئله که فرآیندی سیال و مداوم است.
خوراکیهای کلیدی
مهارتهای زندگی میتوانند راه کودکان را برای داشتن زندگی و آیندهای روشن هموار کنند. بیشک هر پدر و مادری آرزو میکند فرزندش این مهارتها را بیاموزد و آنها را بهکار گیرد. مراحل اولیهی رشد فرصت مناسبی است که برای فرزندانمان چارچوبهایی ایجاد کنیم و مثالهایی را مطرح کنیم که آنها بتوانند بهتنهایی درک کنند و در زندگی به کار گیرند.
