مهارت های ده گانه زندگی
داشتن زندگی منطقی، سالم، هدفمند و انعطافپذیر برای رویارویی با مشکلات و فرازونشیبهای آن، خواستهی هر انسان خردمندی است و دستیابی به آن با یادگیری مهارتهای زندگی امکانپذیر است.
زندگی نیازمند هنرورزی است و همانگونه که هنرمند باید ماهر باشد تا هم هنر خود را خوب درک کند و هم در بیان اهداف هنریاش زبده و توانمند باشد، همهی ما باید در برابر موهبت خدادادی زندگی چنین عمل کنیم.
ما باید فلسفهی حیات و زندگی خود را بهطور دقیق بدانیم، در چرخهی تقویت مهارتهای زندگی باانگیزه عمل کنیم، عشق بورزیم و سپاسگزار باشیم.
آموزش مهارتهای زندگی به فرزندانمان را باید از همان کودکی یعنی از سالهای پایانی مهدکودک و شروع دورهی دبستان آغاز کنیم تا آنها بتوانند از این مهارتها به عنوان ابزار پیشگیری در برابر همهی آسیبهای اجتماعی استفاده کنند.
مجموعه مهارتهای زندگی فقط به توانمندساختن افراد در زندگی حال آنها نمیاندیشد، بلکه به توانمندیشان در آینده نیز تأکید دارد.
بهطور کلی هدف از مجموعه مهارتهای زندگی کمک به فرد برای حرکت از ضعفهای مهارتی به سوی توانمندیهای مهارتی قوی و سازنده است و کمک میکند که افراد بتوانند مسئولیت زندگیشان را بپذیرند و شایستگی خود را ابراز کنند، بنابراین میتوانیم بگوییم مجموعه مهارتهای زندگی هم نقش پیشگیرانه دارد، هم نقش کنترل مشکلات و مدیریت آن را بر عهده دارد.
وقتی به اطرافمان نگاه میکنیم، میبینیم بسیارند کودکان دیروزی که پدران و مادران امروزند و هر کدام به دلیل نداشتن آگاهی دربارهی مهارتهای زندگی با مشکلات فراوانی در زندگی فردی، اجتماعی، زناشویی و تربیت فرزندان مواجهند.
افراد بزهکاری را نیز میبینیم که مهارت کنترل خشم و هیجانات خود را آموزش ندیدهاند، یا به دلیل ناتوانی در تصمیمگیری درست و مجهزنبودن به مهارت «نه گفتن» به اعتیاد، دزدی، ناهنجاریهای اجتماعی و مشکلات خانوادگی دچار شدهاند.
زوجها و پدرومادرانی را هم میشناسیم که مهارت ارتباط مؤثر با دیگران را نیاموختهاند و به دلیل نپذیرفتن انتقاد و نداشتن تفکر نقادانه، در روابط با همسر و فرزندانشان با مشکلات زیادی روبهرو هستند و افرادی که با وجود استعدادهای کمنظیر، به دلیل ناآگاهی از مهارت تفکر خلاقانه پیشرفت چندانی نداشتهاند و از این موهبت به درستی استفاده نکردهاند.
مشکلاتی که به آنها اشاره کردیم تنها گوشهای از نمونههای واقعی است که همهی ما کموبیش در اطرافمان میبینیم. بیتردید با کمی دقت و بررسی موشکافانهی این مشکلات درمییابیم که اگر در دوران کودکی مهارتهای زندگی را بهدرستی آموخته بودیم و در وجودمان نهادینه شده بود، هم دوران کودکی را با موفقیت و سلامت روانی سپری میکردیم، هم در دوران بزرگسالی و در جامعهی پرتنش کنونی راحتتر میتوانستیم بر مشکلات غلبه کنیم.
ما در جایگاه پدرومادر با کمی تأمل خود را ملزم خواهیم دانست که نخست خودمان با این مهارتها آشنا شویم و آموزش ببینیم، سپس آن را بهطور مطلوبی به فرزندانمان منتقل کنیم تا بچههای سالم و موفقی داشته باشیم.
مجهزبودن به مهارتهای زندگی موجب افزایش اعتمادبهنفس، بهبود رفتارها و سازگاریهای خانوادگی و اجتماعی، موفقیت تحصیلی و افزایش قدرت تفکر خلاقانه و انتقادی، توانایی حل مسائل شخصی و بین فردی و گسترش ارتباطات و مهارتهای مقابلهای میشود و احتمال رفتارهای ضداجتماعی و مصرف مواد مخدر را کاهش میدهد.
بنا داریم در این مقاله به شرح مختصری از هر مهارت بپردازیم. امیدواریم که با یادگیری و تمرین این مهارتها زندگی بهتری داشته باشیم. یادمان باشد خوب زندگی کردن، هم فن است و هم هنر.
مهارت خودآگاهی:
تابهحال از خود پرسیدهاید که چه کسی هستید، چه ویژگیهایی دارید یا به نظر دیگران چطور آدمی هستید؟
برای پاسخ به این قبیل پرسشها باید «خودآگاهی» داشته باشیم. آگاهی از خود فقط به این معنی نیست که اسم و سن و میزان تحصیلات و وضعیت خانوادگی خود را بدانیم، بلکه باید شناخت بیشتر و عمیقتری از ویژگیهای خود داشته باشیم که شامل چنین مواردی است:
- چه ویژگیهای جسمانی، هیجانی، احساسی و چه ویژگیهای رفتاریای داریم؟
- در چه زمینههایی استعداد و توانمندی کافی داریم و نقاط ضعف و قوتمان چیست؟
- افکار و گفتوگوهای درونی ما کدامند و چه باورهایی داریم؟
- چه چیزهایی برایمان ارزش به حساب میآید و چه چیزهایی از نظر ما بد و بیارزش است؟
- در زندگی چه هدفهایی را دنبال میکنیم و به چه کارهایی علاقه داریم؟
- چگونه میتوانیم با برنامهریزی به هدفهایمان برسیم؟
مهارت همدلی:
مهارت همدلی یکی دیگر از مهارتهای زندگی است که در کنار مهارت خودآگاهی قرار میگیرد و به آن مرتبط است. همدلی یعنی توانایی ورود به دنیای عواطف و احساسات دیگران. همدلی یعنی بتوانیم دیگران را درک کنیم؛ حتی وقتی خودمان در موقعیت آنها قرار نداریم. درواقع نگاهکردن از دریچهی دید دیگران به موقعیتی که در آن قرار گرفتهاند یا مشکلی که دارند همدلی نام دارد.
با حس همدلی میتوانیم موقعیت و وضعیت فرد مقابل را بفهمیم و افکار و احساسات و رفتارهایش را درک کنیم و دربارهی او پیشبینی درست یا برداشت نزدیک به واقعیت داشته باشیم.
همدلی باعث میشود افراد بتوانند همدیگر را درک کنند و بپذیرند و به یکدیگر احترام بگذارند؛ حتی اگر تجربیات مشابهی نداشتهاند و مثل هم فکر نمیکنند.
مهارت ارتباط بین فردی:
داشتن این مهارت به ما کمک میکند که اطلاعات و احساسات خود را با دیگران در میان بگذاریم تا بتوانیم با آنها همکاری داشته باشیم، به آنها اعتماد کنیم، دوستیهای مفید و ارزشمند بسازیم و آن را تداوم دهیم و در تمام مدتی که با فردی در ارتباطیم، رفتار مناسب و سازنده داشته باشیم.
امروزه برای موفقیت در بسیاری از امور به کار گروهی نیازمندیم، پس باید یاد بگیریم چگونه گروه تشکیل دهیم و وقتی عضو گروهی هستیم، چطور رفتار کنیم و چگونه حدومرزهای خود را حفظ کنیم. مهارتهای بین فردی در این زمینه به ما کمک میکنند.
یکی از نشانههای سلامت روانی وجود روابط بین فردی کارآمد است. در همهی موقعیتها، بهویژه در بحران، روابط صمیمی با دیگران منبع ایمنی، اعتماد و آسایش ماست. همکاران ما و هر فرد دیگری که رابطهی مطلوبی با او داریم، جزو شبکهی گستردهی ارتباطی ما محسوب میشوند و احساس خوبی در ما ایجاد میکنند.
مهارت ارتباط مؤثر:
تابهحال برایتان پیش آمده که بخواهید ارتباطی برقرار کنید، ولی طرف مقابل مقصود اصلی و پیامتان را درک نکند؟
چرا گاهی بیانِ آنچه دوست داریم به طرف مقابلمان بگوییم برایمان دشوار است؟
واژهی «ارتباط» به معنای فرایند انتقال پیام از سوی فرستنده به گیرنده است. ارتباط مبحث بسیار مهمی است و نمیتوان دنیا را بدون آن تصور کرد. برقراری ارتباط مناسب با دیگران نیازمند آن است که بتوانیم پیام خود را کامل و روشن به آنها منتقل کنیم. برای موفقیت در همهی فعالیتهای اجتماعی مثل دوستیابی، تحصیل، کار و حتی برای برطرفکردن نیازهای روزانه باید بتوانیم با دیگران ارتباط مؤثر برقرار کنیم. اگر در برقراری ارتباط موفق نباشیم، کارها و روابط اجتماعی ما آنطور که میخواهیم پیش نمیرود و در نهایت تنها میمانیم.
ارتباط شامل اجزای زیر است:
- فرستنده: فردی که پیامی را ارسال میکند.
- گیرنده: فردی که پیام را دریافت میکند.
- پیام: معنایی که قرار است بهصورت کلامی یا غیرکلامی منتقل شود.
- بازخورد: پاسخی که گیرنده به فرستنده میدهد و از این طریق، دو طرف در تعامل قرار میگیرند.
- محیط و زمینه: محیط یا فضایی که ارتباط در آنجا برقرار میشود.
مهارت مدیریت استرس:
هر مسئلهای که بهنحوی روی فرد اثر بگذارد که مجبور شود سازگاری معمول و روال همیشگی خود را تغییر دهد، با استرس همراه است.
یکی از مهارتهای مهمی که در دنیای پرسرعت و پر از تغییری که در آن زندگی میکنیم به آن نیاز داریم، مهارت مدیریت استرس است. فرد زمانی دچار اضطراب میشود که در موقعیتی قرار میگیرد و احساس میکند با انتظارات سنگینی روبهروست که با توجه به موقعیت فردی و اجتماعی خودش نمیتواند از عهدهی آنها برآید؛ مواردی مثل حاضرشدن بهموقع در محل کار، خواندن درس، گذر از آزمونهایی مثل کنکور، پیداکردن شغل مناسب و بسیاری موارد دیگر ممکن است جزو موقعیتهای استرسزا قرار گیرند. حتی گاهی موضوع خوشایندی مثل برگزاری مهمانی، جشن تولد یا عروسی و حتی خریدکردن هم ممکن است برای بعضی از افراد استرسزا باشد.
مهارت مدیریت هیجان:
هیجان چیست؟ هیجان برای همهی ما حسی آشناست و تاکنون بارها تجربهاش کردهایم. واژهی هیجان در زبان فارسی بیشتر برای تعریف احساسها و حالتهای پرشور و انرژی بهکار میرود، اما در علم روانشناسی، بیانکنندهی تمام حالتهای احساسی و عاطفی مثبت و منفی مثل خشم، ترس، تنفر، شادی، تعجب، امید، شرم و پشیمانی است.
اگر فرد مهارت مدیریت هیجان را داشته باشد، میتواند احساساتش را بشناسد و تأثیر آنها بر رفتار خود، از جمله بروز خشم، را مدیریت کند. فرد با داشتن این مهارت میتواند در موقعیتهای مختلف، هیجانات خود را تنظیم و کنترل کند. این مهارت باعث عملکرد بهتر سیستم هیجانی و حفظ سلامت فرد میشود.
مهارت حل مسئله:
شاید با شنیدن واژهی «مسئله»، تصویری از مسئلهی ریاضی یا علوم به ذهنتان راه یابد که برای حل آن باید مباحث آن درس را خوب بلد باشیم، اما در بحث مهارتهای زندگی معنای مسئله قدری متفاوت است.
در زندگی همهی انسانها همواره مسئله و مشکل وجود دارد و تلاش برای حل مسئله از آغاز حیات همراه انسان بوده است؛ شاید از همان زمانی که انسان نخستین و غارنشین از خود پرسید «چطور خودم را گرم کنم؟»
امروزه نیز مسئلهها از آغاز تولد همراه ما هستند و مهارت حل مسئله پایه و اساس تمام حوزههای دانش بشری مانند ریاضیات، علوم و هنر است.
کودک چندسالهای که میخواهد بفهمد یخ درون لیوان آب چرا بالا میماند، و دانشمندی که میخواهد درمانی برای بیماری سرطان کشف کند، هر دو در مسیر تفکر و حل مسئله حرکت میکنند.
حل مسئله مهارتی آموختنی و کاربردی است که مستلزم چند فعالیت است. اول باید مشکلی را که پیش آمده به دقت و با جزییات تعریف کنیم و سپس راهحلهای مختلفی برای آن مطرح و آنها را بررسی کنیم و در نهایت، مناسبتربن و مؤثرترین راهحل را انتخاب و اجرا کنیم.
مهارت تصمیم گیری:
یکی از مراحل حل مسئله این است که بتوانیم از بین راههای مختلف یکی را انتخاب کنیم و برای گذر از این مرحله به مهارت تصمیمگیری نیاز داریم.
واژهی تصمیمگیری به معنی انتخاب بین دو یا چند گزینه است. شما هر روز تصمیمهای زیادی میگیرید؛ ممکن است عصر یک روز تعطیل تصمیم بگیرید به تماشای تلویزیون مشغول شوید یا همراه خانواده به دیدار دوستان و اقوام بروید یا درسهایتان را مرور کنید. همهی اینها تصمیمهای شما هستند، بنابراین مهارت تصمیمگیری یکی از تواناییهایی مهم است که در طول عمر به آن نیاز داریم زیرا در هر لحظه و هر مکان و هر موقعیت ناچاریم بر اساس نیازهایمان تصمیمهایی بگیریم. مجهزنبودن به مهارت تصمیمگیری با بسیاری از مشکلات از جمله مشکلات روانی -اجتماعی مثل اعتیاد، مشکلات خانوادگی، مشکلات بین فردی، افسردگی و اضطراب ارتباط مستقیم دارد.
برای تصمیمگیری سنجیده و درست به این مهارتها نیاز داریم:
- مهارت تفکر خلاق و انتقادی؛
- مهارت حل مسئله؛
- مهارت جمعآوری اطلاعات؛
- مهارت ارزشیابی اطلاعات؛
- مهارت ارزیابی پیامدها؛
- مهارت تجزیه و تحلیل و بررسی مشکلات احتمالی.
مهارت تفکر خلاقانه:
ما روزانه با مسائل متفاوت و جدیدی روبهرو میشویم که مجبوریم آنها را حل کنیم. آیا باید در برابر این مشکلات تسلیم شویم؟ آیا برای حل مسائل جدید و متنوع میتوانیم از راهحلهای قدیمی و همیشگی استفاده کنیم؟
پاسخ به این پرسشها اهمیت تفکر خلاقانه را نمایان میکند.
تفکر خلاقانه یکی از انواع مهارتهای تفکر است که همهی انسانها به میزان متفاوت از آن برخوردارند. این مهارت به افراد کمک میکند تا در موقعیتهای جدید، راهحلهای مناسبی پیدا کنند.
تفکر خلاقانه درواقع توانایی تولید افکار جدید و راهحلهای غیرکلیشهای است. هدف اصلی در مهارت تفکر خلاقانه آن است که برای یک مسئله، راهحلهای متعدد و فراوانی پیدا شود. وقتی راهحلهای ما متفاوت و متعدد باشند، ناامیدی و ناکامی کمتری را تجربه خواهیم کرد چراکه اگر یکی از راهحلها مفید نبود، میتوانیم سایر راهها را امتحان کنیم و در نهایت بهترین راهحل را از بین همهی گزینهها انتخاب کنیم.
با پرورش تفکر خلاقانه هر فرد میتواند اهداف مختلفی را برای زندگیاش تعیین کند و دنبالهرو دیگران نباشد. تفکر خلاقانه ذهن را بهسوی تجارب و ایدههای جدید سوق میدهند.
مهارت تفکر انتقادی:
در جهان امروز که در هر لحظه، سیلی از اطلاعات درست و غلط به سمت ما هجوم میآورد، قدرت تفکر و نیروی منطق مهمترین توانایی و سلاح ما محسوب میشود تا بهسادگی تحتتأثیر هر اطلاعاتی قرار نگیریم و بتوانیم اطلاعات نادرست را تشخیص دهیم و بر اساس اطلاعات درست تصمیمگیری کنیم.
مهارتهای مربوط به تفکر از مهارتهایی مهمی هستند که برای زندگی موفق به آنها نیاز داریم. شاید بد نباشد که به مقالهی راههای آموزش تفکر انتقادی هم سری بزنید.
افرادی که روحیهی نقادانه دارند به این معنی نیست که همیشه با دیدگاه منفی به مسائل نگاه میکنند یا بهشکل افراطی از همهچیز و همهکس انتقاد میکنند، بلکه به این معناست که تیزبین و کنجکاوند و همیشه پاسخ قطعی پرسشها را جستوجو میکنند و بسیار مشتاقند که دلایل مسائل مختلف را بدانند و اطلاعات معتبر به دست آورند.
لازمهی تفکر انتقادی جستوجوی اطلاعات درست و تجزیهوتحلیل آن است. فردی که به مهارت تفکر نقادانه مجهز است، مطالب را صرفاً به این دلیل که از جانب فرد خاص و مشهوری بیان میشود، نمیپذیرد.
برای اینکه تفکر نقادانه داشته باشیم بهتر است اصول و مراحل آن را بدانیم.
خوراکیهای کلیدی
میتوانیم بگوییم تفکر خلاقانه و تفکر انتقادی کاملکنندهی یکدیگرند. در تفکر خلاقانه یاد میگیریم که برای حل مشکل به راهحلهای تازه فکر کنیم و ایدههای نو ارائه دهیم و در تفکر انتقادی یاد خواهیم گرفت که نقاط ضعف و قوت هر ایده یا راهحل را روشن کنیم. بهاینترتیب میتوانیم بهترین گزینه را انتخاب کنیم و احتمال موفقیت را افزایش دهیم.
منابع: آموزش مهارتهای زندگی، مؤلفان: فاطمه محمدی راد و زینب ساربانی.
اصول کاربردی آموزش مهارتهای زندگی، تألیف: اعظم فاضلی.
به این مطلب چه امتیازی میدهید؟
ارسال نظر
مهارت های ده گانه زندگی
