در حال بارگذاری...

چرا کودکان خشمگین می‌شوند؟

کودکان خشمگین،درمان خشم و عصبانیت کودکان

عصبانیت بیش از اندازه‌ی بعضی از بچه‌ها، خشونت و رفتارهای نامحترمانه‌ی آن‌ها و شیوه‌های نامناسبی که برای بروز خشم خود انتخاب می‌کنند، یکی از مشکلات بسیاری از ما پدرومادرهاست. 

در این نوشتار از دانابن، به این پرسش‌ها پاسخ می‌دهیم ‌که چرا کودکان خشمگین می‌شوند، کودک خشمگین چه ذهنیتی دارد، در مقابل چنین کودکانی چه واکنش سازنده‌ای می‌توانیم نشان دهیم و با چه راهکارهایی می‌توانیم از بروز این خشم و عصبانیت پیشگیری کنیم.

 

مشکل شما هم همین است؟

  • فرزند من همیشه خشمگین به‌نظر می‌رسد. او خواهرش را کتک می‌زند. با همسالانش نامهربان است. در مدرسه با دوستانش درگیر می‌شود و اغلب اوقات، بازی‌هایش با دیگران به دعوا ختم می‌شود.
  • پسر من خیلی عصبانی می‌شود. دائم با من جر‌و‌بحث می‌کند، نامحترمانه و با خشونت جوابم را می‌دهد. در خانه و مدرسه، معمولاً بداخلاق است. معلمش هم از رفتار نامحترمانه و پرخاشگرانه‌ی او شکایت دارد.
  • دختر من بیش از اندازه پرخاشگر است. اسباب‌بازی‌هایش را به اطراف پرت می‌کند. به وسایل شخصی خودش و دیگران آسیب می‌رساند. کتاب و دفترهای برادر بزرگش را پاره می‌کند. دیوارهای خانه را با مداد و خودکار خط‌خطی می‌کند.
  • فرزند من رفتارهای انتقام‌جویانه دارد. کارهایی می‌کند که انگار هدفش فقط ناراحت‌کردن دیگران است. بازی همکلاسی‌هایش را به هم می‌زند. پرخاشگری و بی‌احترامی می‌کند. به دیگران توهین می‌کند. احترام بزرگترها را نگه نمی‌دارد. نمی‌دانم از چه مسئله‌ای این‌قدر خشمگین است.

 

چرا بچه‌ها خشمگین می شوند؟

دقت کنیم که بین «تجربه‌ی یک احساس» و «نشان‌دادن هیجان ناشی از آن» مثل خشم، تفاوت وجود دارد. بچه‌ها معمولاً دلایل خوبی برای احساس خشم خود دارند، حتی اگر خودشان از آن دلایل آگاه نباشند.

۱. باور پشت خشم

خشم معمولاً به دنبال این باور ایجاد می‌شود که ما نمی‌توانیم آنچه را می‌خواهیم به دست آوریم. درواقع خشم ناشی از درماندگی است. بنابراین یک کودک خشمگین احتمالاً از رسیدن به خواسته‌اش ناامید است.

۲. خشم؛ سرپوشِ رنج

خشم ممکن است سرپوشی برای احساس رنج نیز باشد. کودکان خشمگین ممکن است از طرف پدرومادرشان یا سایر افراد و از طرف بچه‌های دیگر و حتی خودشان ناکام و رنجیده شده باشند. پس می‌توانیم کودک خشمگین را کودکی رنجیده بدانیم.

۳. احساس نداشتن استقلال

وقتی بچه‌ها را تحت تحکم قرار دهیم و برایشان تعیین تکلیف کنیم و به آن‌ها حق انتخاب ندهیم، احتمالاً احساس خشم خواهند کرد.

۴. حمایت بیش از اندازه

کودکانی که بیش از اندازه از آن‌ها حمایت می‌شود، احساس خشم می‌کنند. باید توجه داشته باشیم که حمایت بیش از اندازه‌ی ما از دیدگاه بچه‌‌ها چه معنایی دارد. آیا برای آن‌ها به این معنا نیست که توانمندی‌هایشان هنوز به رسمیت شناخته نشده است؟ آیا به معنای بی‌اعتمادی به توانایی‌های آن‌ها نیست؟

۵. بدرفتاری بزرگترها

اگر بزرگترها از نظر جسمی یا کلامی رفتار بدی با بچه‌ها داشته باشند، آن‌‌ها احساس خشم خواهند کرد. به همین دلیل پدرومادرانی که با سلطه‌جویی و تهدید با خشم فرزندانشان مقابله می‌کنند، وضعیت را بدتر می‌کنند.

۶. جنگ قدرت

اگر خودمان یا فرزندمان احساس خشم می‌کنیم، ممکن است جدال قدرت در میان باشد. مهم است که خود را از جنگ قدرت رها کنیم و حس تعاون و همکاری را در وجودمان تقویت کنیم.

این موضوع را هم بخونید:

در برابر خشم کودکان چگونه رفتار کنیم؟

۱. پذیرش احساس خشم

به جای اینکه به فرزندمان بگوییم: «تو نباید عصبانی شوی»، بگوییم: «تو واقعاً عصبانی هستی. احساس خشم اشکالی ندارد، اما می‌توانی به جای رفتار بد، به من بگویی که چه کسی یا چه چیزی تو را عصبانی کرده؟»

باید به اندازه‌ی کافی صبر کنیم تا فرزندمان به این پرسش پاسخ بدهد و با علاقه و توجه به حرف او گوش دهیم.

۲. فرصت‌ برای آرامش

گاهی وقت‌ها بچه‌ها آشفته‌اند و نمی‌توانند احساسات خود را تشخیص دهند. پس باید به آن‌ها کمک کنیم یاد بگیرند که کمی صبر کنند تا آرام‌تر شوند:

«می‌دانم الآن خیلی عصبانی هستی. بیا روی این صندلی کنار من بنشین. صبر می‌کنیم تا کمی آرام‌تر شوی. به محض این‌که آماده بودی، با هم حرف می‌زنیم.»

۳. کشف خواسته‌ی پشتِ خشم

اگر بتوانیم درک کنیم یا کشف کنیم که فرزندمان دقیقاً چه می‌خواهد، می‌توانیم به او کمک کنیم که برای دستیابی به خواسته‌اش مسیر درستی را طی کند. به‌این‌ترتیب خشم او فرو می‌نشیند. برای مثال:

«تو عصبانی هستی چون خواهرت می‌تواند بیشتر بیدار بماند و تو هم دوست داری بیدار بمانی. درست است؟ وقتی به سن او رسیدی، می‌توانی تا هر وقت دلت خواست بیدار بمانی.»

۴. بی‌طرفی

باید مراقب باشیم وقتی بچه‌ها دعوا می‌کنند، از یکی از آن‌ها طرفداری نکنیم، چون باعث خشم طرف دیگر می‌شود. به آن‌ها بگوییم: «بچه‌ها، می‌بینم که برای حل اختلافتان دچار مشکل شده‌اید. می‌توانید کمی صبر کنید تا آرام شوید و بعداً دوباره حرف بزنید. می‌توانید دعوایتان را جای دیگری ادامه دهید یا مشکلتان را همین‌جا حل کنید، اما من طرف هیچ کدامتان را نمی‌گیرم.»

۵. دادن قدرت انتخاب

در مورد کودکانی که با ما بحث و جدل می‌کنند، بهتر است اجازه دهیم حرف آخر را آن‌ها بزنند. به جای درگیرشدن در بحث و جدل، آنان را در آغوش بکشیم. به جای اینکه به فرزندانمان بگوییم چه کاری انجام بدهند، نظر خودشان را بپرسیم. وقتی متوجه جنگ قدرت شدیم، صبر کنیم و بگوییم:

«من قصد ندارم برایت تعیین تکلیف کنم. هر وقت آرام شدی، درباره‌ی اینکه چطور مشکل را حل کنیم، صحبت می‌کنیم.»

 

چه کار کنیم که فرزندانمان کمتر خشمگین شوند؟

۱. نشست خانوادگی

نشست خانوادگی برگزار کنیم؛ طوری که فرزندانمان بدانند هر هفته، جایی وجود دارد که بتوانند درباره‌ی چیزهایی که آزارشان می‌دهد صحبت کنند و حرفشان شنیده می‌شود و برای مشکلاتشان راه‌حل‌هایی پیدا می‌شود. وقتی خیالشان از این بابت راحت باشد، دیگر نیازی نمی‌بینند برای احقاق حق خود یا برای رسیدن به خواسته‌هایشان پرخاشگری کنند.

۲. دادن حق انتخاب

به ‌جای اینکه به فرزندانمان بگوییم چه کاری انجام بدهند، به آن‌ها حق انتخاب‌های محدود بدهیم. مثلاً به جای این‌که بگوییم: «الان باید غذایت را بخوری، بعد می‌توانی بازی کنی.» بهتر است بگوییم: «دوست داری غذایت را اینجا روی صندلی بخوری یا روی زمین کنار اسباب‌بازی‌هایت؟»

۳. حاکمیت برنامه به جای خودمان

اگر بتوانیم برنامه‌ی روزانه‌ای تنظیم و اجرا کنیم، طوری که برنامه حاکم باشد نه ما، آن‌وقت فرزندانمان کمتر دچار این احساس ناخوشایند می‌شوند که همیشه مجبورند از حرف ما تبعیت کنند. به عبارت دیگر، باید جمله‌ی «ببینیم برنامه چه می‌گوید.» را جایگزینی کنیم برای جمله‌ی «من می‌گویم...». بچه‌ها به جمله‌ی «وقت شام است.» واکنش بهتری نشان می‌دهند تا «من می‌گویم همین الان بیا سر میز.» 

وقتی از فرزندانتان می‌پرسید: «برنامه‌ی بعد از شام چیست؟»، احساس می‌کنند آزادند و تسلط بیشتری بر زندگی خود دارند.

۴. آموزش در آرامش

وقتی فرزندمان سرحال بود، موقعیت مناسبی است که درباره‌ی خشمش با او گفت‌وگو کنیم: «من متوجه شده‌ام که تازگی‌ها بیشتر عصبانی می‌شوی. به نظرت چطور می‌توانیم خشم و عصبانیتمان را نشان دهیم بدون اینکه به کسی آسیب برسانیم؟» می‌توانیم در این گفت‌وگو، به فرزندمان پیشنهادهایی بدهیم: «دوست داری وقتی عصبانی می‌شوی به بالش ضربه بزنی؟ یا مثلاً موسیقی‌ای را که دوست داری گوش بدهی؟ فکر می‌کنی کدام بیشتر به تو کمک می‌کند؟» همچنین می‌توانیم با هم محل بخصوصی را برای آرام‌شدن پیدا کنیم. به بچه‌های بزرگتر می‌توانیم پیشنهاد کنیم آنچه را خشمگینشان کرده بنویسند یا تصویری از خشم خود ترسیم کنند.

۵. ضرورت احترام به والد دیگر

اگر از همسرمان جدا شده‌ایم، باید حواسمان باشد که از هرگونه انتقاد توهین‌آمیز به او خودداری کنیم. ما نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم فرزندانمان جایگاه بزرگسال دیگر را بگیرند.

۶. الگوسازی با تمرین بیان احساسات

از خشم خود نترسیم. خشم احساس مهمی است که ما را از بدرفتاری‌های احتمالی جسمی یا عاطفی آگاه می‌کند. یاد بگیریم که بگوییم: «من عصبانی‌ام.»

 اگر به جای اینکه احساساتمان را با رفتارمان نشان دهیم، با کلمات ابراز کنیم، الگوی مناسبی برای فرزندانمان فراهم می‌آوریم.

۷. صداقت و احترام در بیان احساسات

خوب است برای مقابله با خشم خود روش‌های محترمانه‌ای را به نمایش بگذاریم. برای آرام‌شدن خود وقت بگذاریم. صداقت عاطفی داشته باشیم: «من در مورد (دیر خوابیدن تو) احساس نگرانی می‌کنم، چون فکر می‌کنم باعث می‌شود (خوب رشد نکنی و بدنت قدرت کافی را پیدا نکند.) من دوست دارم به (ساعت خوابیدنت) اهمیت بدهی.»

می‌توانیم متناسب با هر موضوعی، جمله‌های دیگری را جایگزین جملات داخل پرانتز کنیم.

۸. نگاه راه‌حل‌مدارانه

می‌توانیم خشم خود را به عنوان انگیزه‌ای برای حل مشکل به روش‌های محترمانه الگوسازی کنیم. در چنین الگوهایی است که نگاه راه‌حل‌مدارانه‌ی ما به فرزندانمان منتقل می‌شود.

 

بچه‌ها در این رابطه چه مهارت‌هایی می‌توانند یاد بگیرند؟

۱. تفکیک احساس و رفتار

کودکان می‌توانند یاد بگیرند آنچه احساس می‌کنند با آنچه انجام می‌دهند تفاوت دارد. احساس خشم اشکالی ندارد، اما آسیب‌رساندن یا رفتار نامحترمانه خوب نیست.

۲. مشارکتِ مثبت

بچه‌ها می‌توانند به خودشان و زندگی‌شان تسلط داشته باشند. هیچ‌کس از احساس ضعف لذت نمی‌برد. همه‌ی انسان‌ها تمایل دارند در امور مربوط به زندگی خود مشارکت داده شوند و از طریق مشارکت در تصمیم‌گیری‌ها احساس قدرت و تسلط کنند. کودکان هم مستثنا نیستند. آن‌ها می‌خواهند بدانند که چگونه می‌توانند با مشارکت‌کردن در تصمیم‌ها نیازهای خود را تأمین کنند بدون اینکه مجبور باشند بجنگند یا با بزرگترها مقابله کنند.

 

روایتی از یک نوجوان خشمگین:

اغلب ما غافلیم از این‌که چقدر موجب خشم فرزندانمان می‌شویم و چقدر با آن‌ها نامحترمانه رفتار می‌کنیم. وقتی این‌چنین رفتار می‌کنیم، آن‌ها خشمگین می‌شوند. معمولاً اگر از بچه‌ها بپرسیم از چه موضوعی خشمگین‌اند و اگر علاقه‌مند باشیم که به حرفشان گوش بدهیم، آن را ابراز خواهند کرد. 

جوان پانزده‌ساله‌ای به همراه مادرش به مرکز مشاوره مراجعه کرد. مادر نگرانِ خشم پسرش بود. پسرش قرار بود به‌زودی رانندگی کند و مادرش می‌ترسید که اگر مشکل خشم پسرش حل نشود، عصبانیتش را بر سر رانندگان دیگر خالی کند. 

مشاور از پسر پرسید چه موضوعی او را خشمگین کرده. او گفت وقتی می‌خواهد کاری برای مادرش انجام دهد، مادرش از قبول آن سر باز می‌زند و خودش آن کار را انجام می‌دهد. مادر توضیح داد که دلیل کارش این است که به نظر نمی‌رسد پسرش واقعاً قصد انجام‌دادن آن را داشته باشد. در آن لحظه، پسر از خشم منفجر شد و در حالی‌که مشت‌هایش را روی میز می‌کوبید، فریاد زد: «هیچ‌وقت به من اعتماد نمی‌کنید. وقتی می‌گویم کاری را انجام می‌دهم، چرا حرفم را باور نمی‌کنید؟» 

مادر از دیدن شدت خشم پسرش درباره‌ی چیزی که به نظر خودش مشکل بی‌اهمیتی بود، حیرت‌‌زده شد. وقتی او فهمید چه چیزی موجب آشفتگی پسرش می‌شود، پرسید: «چطور می‌توانیم این مشکل را حل کنیم تا هر دو احساس خوبی داشته باشیم؟ من دوست ندارم کارها انجام‌نشده بماند و تو هم دوست نداری کراها را به تو نسپارم.» 

مشاور پیشنهاد کرد که هر وقت مادر خواست مطمئن شود پسرش کاری را که باید انجام دهد به خاطر دارد یا نه، از نشانه‌های غیرکلامی استفاده کند. پسر گفت: «اگر مادرم آنچه را توافق کرده‌ایم به من یادآوری کند خوب است، اما قول بدهد که آن را برایم انجام ندهد.»

 

حواسمان باشد که:

۱. خشم ممکن است نشانه‌ای باشد از اینکه فرزندان ما خود را ضعیف و ناتوان می‌بینند. آن‌ها ممکن است فکر کنند ما به جای اینکه آن‌ها را برای به‌دست‌آوردن توانایی و موفقیت تقویت کنیم، تلاش می‌کنیم تا زندگی‌شان را اداره کنیم. به جای اینکه فرزندانمان را از ابراز خشم‌ باز داریم، با آن‌ها درباره‌ی موقعیت‌هایی که در آن، احساس درماندگی می‌کنند صحبت کنیم و بگوییم که چگونه می‌توانند به این موقعیت‌ها واکنش‌های متفاوت نشان بدهند. 

۲. به دنبال مواردی بگردیم که ممکن است موجب خشم آنان شود. آیا مدام در کارهای فرزندانمان مثل تکالیف مدرسه، روابط با دوستان و نحوه‌ی پوشیدن لباس دخالت می‌کنیم؟ آیا به جای اینکه برنامه‌های روزانه را اجرایی و آن‌ها را پیگیری کنیم، مدام غر می‌زنیم؟

 

منبع: کتاب انضباط مؤثر و کتاب تربیت سالم در خانه

 

به این مطلب چه امتیازی می‌دهید؟

ارسال نظر

محتوای مشابه

ما در مسیر لذت‌بخش تربیت فرزندانتان همراه شما هستیم.

نماد اعتماد الکترونیکی

حامیان:

sponsorLogo1
sponsorLogo2

راه‌های ارتباطی:

آدرس: میدان نوبنیاد، پاسداران جنوب، خیابان عابدینی ‌زاده، پلاک ۱۲، واحد ۳

تلفن: 02122797495

ایمیل: danabon.ir@gmail.com

FOOTER