چطور بچههای حرف گوش کنی تربیت کنیم؟
گوشنکردن به حرف پدرومادر و سرکشی و نافرمانی فرزندان و حتی فرمانبرداری بیچونوچرای آنها یکی از مسائل فرزندپروری است که اغلبِ پدرومادرها با آن دستوپنجه نرم میکنند. بسیاری از پدران و مادران و مربیان وقتی با سرکشی و نافرمانی فرزندان روبهرو میشوند، احساس میکنند در رسیدن به اهداف تربیتی شکست خوردهاند. اینطور بهنظر میرسد که بسیاری از ما هدف از تربیت موفق و معنای آن را پرورش فرزندانی مطیع و حرفگوشکن میدانیم.
در این نوشتار دانابن، به بررسی این مسئله و چگونگی روبهروشدن با آن پرداخته است.
مشکلاتی که با نافرمانی بچهها داریم:
- فرزندم مطیع نیست. میترسم اگر او را تنبیه نکنم لوس شود، اما هر چه بیشتر او را تنبیه میکنم تا وادار شود اطاعت کند، بیشتر از اطاعت من سر باز میزند.
- دخترم قبلاً خیلی خوب و حرفگوشکن بود. از وقتی او را مهد کودک گذاشتیم، نافرمانیهایش شروع شده. هر حرفی به او میزنم، برعکس آن را انجام میدهد. انگار میخواهد حرصم را در بیاورد. فکر میکنم این را از بچههای مهد یاد گرفته.
- از پسر هفتسالهام خیلی راضیام. او واقعاً مطیع و حرفگوشکن است. من و مادرش، پدربزرگ و مادربزرگهایش و مربیان مدرسه هر چه به او بگویند میپذیرد و انجام میدهد. همه از اطاعتکردن و چَشمگفتن او راضیاند، اما من کمی نگرانم. آیا این خطرناک نیست؟
- معلم پسرم من را به مدرسه خواست و از پسرم شکایت کرد که او به حرف مربیان مدرسه گوش نمیکند. معلمش میخواست بداند مشکل کار کجاست که پسرم طبق معیارهای مدرسه، مطیع و فرمانبردار نیست. اما من فکر میکنم این نشانهی بدی هم نیست. آیا واقعاً بچههایی که یاد گرفتهاند همیشه اطاعت کنند، بچههای بهتریاند؟
- چه کار کنم فرزندانم حرفم را گوش کنند؟ آنها باید یاد بگیرند که در برابر قانون و در برابر پدرومادرشان مطیع باشند، اما رسانهها و بازیها و فضای همسالانشان این را به آنها یاد نمیدهد. چطور باید این موضوع را به آنها آموخت؟
داشتن فرزند حرفگوشکن و مطیع خوب است یا بد؟
آموزش مطیعبودن به کودکان در جامعهی امروزی خطرناک است. اغلب کودکان سرکش پدرومادرانی دارند که تلاش میکردهاند آنها را به اطاعت مجبور کنند. کودکانی که مطیعبودن را یاد میگیرند ممکن است از هر کسی که بخواهد بر آنها تسلط داشته باشد، اطاعت کنند؛ اول از اطاعت خانواده شروع میشود و بعد اطاعت از گروه همتایانشان، گروههای خلافکار، گروههای مذهبی و شاید همسرانشان در آینده.
بهتر است به جای اینکه بخواهیم فرزندانمان را به اطاعت بیچونوچرا وادار کنیم، به آنها همکاری، مهارتهای حل مسئله و احترام به خود و دیگران را یاد بدهیم. مفسران دینی گفتهاند که ترکه نباید برای کتکزدن بلکه باید برای هدایت به کار رود. فرزندان ما باید راهنمایی شوند، نه تنبيه.
در برابر نافرمانی کودکان چه کنیم؟
١. برای کودکان دو تا چهارساله
میتوانیم از این ابزارهای تربیتی استفاده کنیم:
«پیگیری مؤثر»، استفاده از «پرسشهای کنجکاوانه»، «فاصلهی سالم»، «وقتگذاشتن برای آموزش» و «محولکردن کارهای متناسب با سن» برای آموزش مسئولیتپذیری، همکاری و ارزش مشارکتکردن.
۲. برای کودکان چهار تا هجدهساله
از همان ابزارهای تربیتی که برای کودکان دو تا چهارساله مطرح شد بهعلاوهی «نشستهای خانوادگی» استفاده کنیم. نشستهای خانوادگی برای این گروه سنی، فرصت بسیار خوبی هستند برای صداقت عاطفی (ابراز و بیان صادقانهی احساسات)، آموزش مهارتهای حل مسئله و مهارتهای زندگی. همچنین در نشستهای خانوادگی میتوانیم دادنِ آزادی به کودکان را در بستری امن و مدیریتشده برای یادگیری احترام متقابل و مهارتهای زندگی امتحان کنیم.
چطور از اطاعتپذیری کورکورانهی فرزندانمان پیشگیری کنیم؟
1. آموزش و گفتوگو
به فرزندانمان کمک کنیم که با قوانین استبدادی که ممکن است در دنیای بیرون با آن روبهرو شوند، مقابله کنند. به آنها یاد دهیم که قوانین مناسب و مفید را بپذیرند و تلاش کنند موارد نامناسب و نامحترمانه را تغییر دهند. این گفتوگو میتواند هنگام صرف شام صورت بگیرد یا در «نشست خانوادگی» که در آن، پیروی از قوانین درست یا پیامدهای مخالفت با قوانین نامحترمانه را بررسی میکنیم.
۲. پیگیری قاطعانه اما با مهربانی
ترغیبنکردن فرزندانمان به اطاعت کورکورانه به معنای سهلگیری در تربیت نیست. به عبارت دیگر ما نمیخواهیم فرزندانی تربیت کنیم که بلهقربانگو شوند و از هر فرمانی کورکورانه اطاعت کنند، اما به این معنی نیست که به آنچه لازم است انجام دهند، بیاعتنا یا سهلگیر باشیم.گاهی بهتر است همراه هم راهحلها را بررسی کنیم و به کمک این شیوه، «راهحلمداری» را بهجای «اطاعتپذیری بیچون و چرا» به آنها بیاموزیم. اما همیشه بحث و گفتوگو در اولویت نیست. مواقعی که عملکردن مهمتر از بحث و گفتوگوست، لازم است دربارهی رفتار خودمان تصمیم بگیریم و محترمانه اما با قاطعیت آن را اعلام و اجرایی کنیم. مثلاً اگر فرزندان ما در خیابان میدوند، دستان آنها را محکم بگیریم و نگهشان داریم و بگوییم: «هر وقت آماده بودی کنار من بایستی، دستت را رها خواهم کرد.» یا اگر در فروشگاه به اطراف میدوند بگوییم: «من دوست ندارم تو را به فروشگاه ببرم، چون دفعهی قبل مدام میدویدی. بعداً دربارهی اینکه چطور باید رفتار کنی با هم صحبت خواهیم کرد و تو میتوانی دفعهی بعد همراه من بیایی». این پیگیری قاطعانه همراه با مهربانی به آنها میآموزد که گاهی لازم است قواعد و چارچوبهایی را بپذیرند؛ ما همیشه برای گفتوگو آمادهایم اما همهچیز بر اساس نظر آنها انعطافپذیر نیست و اگر مقررات یا چارچوبی وجود دارد، ما به آن پایبند خواهیم بود حتی اگر آنها چندان تمایلی نداشته باشند.
بچهها در این رابطه چه مهارتهایی میتوانند یاد بگیرند؟
کودکان میتوانند خودانضباطی، مسئولیتپذیری، همکاری، حل مسئله و احترام نسبت به خود و دیگران را یاد بگیرند.
حواسمان باشد که:
1. ممکن است که در گذشتههای دور، «اطاعت» یک ویژگی ضروری برای بقا بوده باشد، اما در جامعهی امروزی، افراد برای اینکه اعضای موفق، شاد و فعالی باشند، به یادگیری تسلط درونی و مهارتهای زندگی از طریق روشهای تربیتی سالم نیاز دارند.
2. وقتی پدرومادر برای اینکه مطیعبودن را به فرزندشان آموزش دهند از تنبیه و پاداش استفاده میکنند، آنچه درواقع به فرزندانشان یاد میدهند این است که فقط زمانی که پدرومادر اطرافشان هستند مطیع باشند. این به مسئولیت و وظیفهی همیشگی پدرومادر تبدیل میشود که وقتی بچهها خوب هستند به آنان پاداش دهند و وقتی بد هستند آنها را تنبیه کنند. در این صورت، مواقعی که پدرومادر حضور نداشته باشند، چه اتفاقی میافتد؟
3. پدرومادرها مواقعی که از روش تنبيه استفاده میکنند، اغلب فریب میخورند زیرا بدرفتاری در آن لحظه متوقف میشود و آنها فکر میکنند فرزندشان مطيع شده، اما اگر بدانند فرزندشان در واقعیت چه آموخته حیرتزده خواهند شد.
کودکان وقتی تنبیه میشوند معمولاً یکی از پنج واکنش زیر را نشان میدهند:
- رنجش: «این عادلانه نیست. من نمیتوانم به بزرگترها اعتماد کنم.»
- انتقام: «الان آنها برنده شدند، اما من بالاخره حقم را خواهم گرفت.»
- سرکشی: «برای اینکه به آنها ثابت کنم مجبور نیستم حرفشان را گوش کنم، درست مخالف آن عمل خواهم کرد.»
- آب زیرکاهی: «فقط باید حواسم باشد دفعهی بعد گیر نیفتم.»
- عزت نفس پایین: «من آدم بدیام و نمیتوانم خودم فکر کنم. تا وقتی به آنچه میگویند عمل نکنم، هیچ ارزشی ندارم و هیچکس نمیتواند دوستم داشته باشد.»
واقعیتی که با آن روبهروییم:
در روزگاران گذشته، الگوهای فراوانی از فرمانبرداری و اطاعت وجود داشت. پدر خانواده از رئیس خود اطاعت میکرد تا کارش را از دست ندهد. مادر خانواده هر آنچه پدر میگفت بیچونوچرا انجام میداد یا دست کم اینطور وانمود میکرد، زیرا این کار از نظر فرهنگی رفتاری پذیرفتهشده و پسندیده بود. گروههای اقلیت نیز یک نقش فرمانبردارانه و مطیعانه را پذیرفته بودند. آن زمان کودکان الگوهای فراوانی برای فرمانبرداری داشتند.
امروزه یافتن الگوهای فرمانبرداری برای کودکان دشوار است. گروههای اقلیت برای دستیابی به ارج و احترام و حقوق کاملاً برابر فعالیت میکنند. بسیاری از زنان به جای رابطهی زناشویی فرمانبردارانه، خواهان رابطهی زناشویی با مشارکت و همکاری هستند. بسیاری از مردان خواهان همسری هستند که از نظر مالی در تأمین هزینهها مشارکت داشته باشد، نه کسی که به حمایت و مراقبت نیاز داشته باشد. گویی مردان و زنان نمیخواهند نقش درجهی دو داشته باشند و گروههای زیادی تشکیل دادهاند که نقشهایشان را تعیین و از حقوقشان دفاع کنند.
همانطور که درایکورس عنوان میکند: «وقتی پدر تسلط خود را روی مادر از دست داد، آنها هر دو تسلط خود را روی فرزند از دست دادند.» کودکان خیلی ساده از نمونههای واقعی اطرافشان پیروی میکنند.
رولومِیِ روانپزشک گفته است: «آنچه آمریکا باید انجام دهد، ساختن یک مجسمهی مسئولیت در بندر سانفرانسیسکو برای ایجاد تعادل با مجسمهی آزادی در بندر نیویورک است تا مدام به ما یادآوری کند که بدون یکی نمیتوانیم دیگری را داشته باشیم.»
آیا فرزند شما مطیع و حرفگوشکن است؟ از اطاعتپذیری او راضی هستید؟
منبع: کتاب انضباط مؤثر و کتاب تربیت سالم در خانه
به این مطلب چه امتیازی میدهید؟
ارسال نظر
چطور بچههای حرف گوش کنی تربیت کنیم؟
